درباره
ما يک گروه بسيار قدرتمند در بوشهر مشغول به فعاليت هستيم که با روابط عمومي بالا و روانشناسي توانسته ايم قدرت خودمان رو پيدا کنيم که به کمک خدا انشالاء همگيمان به پلاتينيوم خواهيم رسيد
يا حق
مطالب روانشناسی وست ویژن(مهم)ز
مطالب تخصصي تجارت الکترونيک
تمامي خبرهاي کمپاني و سايت و پلن
تمامي همايش وست ويژن
درباره
نتوورک مارکتينگ بيشتر بدانيد
اخبار
و اطلاعات متفرقه و جديد
مصاحبه ها با جناب مهندس بابايي
G-bank گالري
محصولات
O-bank
گالري محصولات
کاتالوگ جديد
اطلاعاتي در مورد پلن اينترنشنال
مقررات وست ويژن
FTC
کميسيون تجارت آمريکا
جزوات جواب سوالات متداول شما
وري ساين يا پليس اينترنتي؟؟
توضيحات تکميلي در مورد باي سولار
و سولار
توضيح پلن فرهنگي
وست ويژن کلاب چيست؟
فعاليت در وست ويژن در پرتو تعاليم ديني
مجوز ثبت وست ويژن
استفتا آيت الله روحاني در مورد وست ويژن
استخاره با قرآن
مهندس
بابايي در برنامه تلويزيوني صبح بخير ايران
عکسهايي از نمايشگاه در لندن
برخي از عناوين سيستم آموزشي وست ويژن
وست ويژن قانوني است
تجارت الکترونيک
چگونه کار گروهي کنيم؟؟؟
ليدرها بخوانند(مهم)ب
حکايتهاي آموزنده
تحليل کامل استپ 8
آنچه درباره منوي کنسليشن بايد بدانيد
درباره شرکت هرمي بيشتر بدانيم
موج مخالفت بازاريابي شبکه اي
آيا ميدانيد تنديس کريستال چيست؟
لينک هاي روزانه
گزارشی کوتاه از همایش با شکوه وست ویژن ( )
گزارشی کوتاه از همایش با شکوه وست ویژن
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت
13:7
اوج ( )
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت
8:56
مافیای گلدکوئست توسط پلیس اینترپل تحت تعقیب قرار گرفتند ( )
به نقل از اخبار شبکه 2 سیما و همچنین وب سایت NMS ، مافیای گلدکوئست توسط پلیس اینترپل تحت تعقیب قرار گرفتند. با جستجو در سایت اینترپل میبینید از نه نفری که عضو هیأت رئیسه این شرکت به اصطلاح بینالمللی هستند دستکم پنج نفرشان تحت تعقیب پلیس بینالمللی هستند؛ بر روی لینکها کلیک کنید:
مدیر داخلی: آقای ویجی اسواران (Vijay Eswaran)
مدیر امنیتی: آقای کورت جورج روکو رینک (Kurt Georg Rocco Rinck)
مسؤول روابط بینالمللی: آقای جوزف بیسمارک (Joseph Bismark)
مسؤول بخش تحقیق و توسعه: آقای تی جی کینتارا (TG Kintanar)
مسؤول امور آموزشی: خانم دونا ماری ایمسون (Donna Marie Imson)
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 ساعت
12:46
10دليل اهميت برنامه ريزي براي زندگي ( )
(10دليل اهميت برنامه ريزي براي زندگي)
اگر تابه حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یک مراسم خاص برنامه ریزی کرده باشید، می دانید که چه کارهای زیادی باید انجام دهید. برنامه ریختن، چک کردن، تنظیم کردن، و دوباره برنامه ریختن، همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه انجام دهید.
افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی آگاه هستند، اما کمتر کسی پیدا می شود که از اهمیت برنامه ریزی برای کل زندگی خود آگاه باشد.
گفته می شود که مردم معمولاً برنامه ریزی نمی کنند که شکست بخورند، بلکه در برنامه ریزی کردن شکست می خورند. کاملاً واضح است که راه انداختن یک مراسم عروسی بدون برنامه ریزی فاجعه آمیز است. اما در مورد زندگیتان چه؟
شما سه راه را می توانید انتخاب کنید، یا خودتان باعث روی دادن اتفاقات زندگی شوید، یا کنار بایستید و پیش آمدن آن اتفاقات را نظاره کنید، یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید.
اگر واقعاً بخواهید که هماهنگ با رویاها و امیال خود زندگی کنید، باید جزء آندسته از افراد باشید که خود باعث پیش آمدن اتفاقات می شوند. برای موفقیت و رسیدن به آنچه می خواهید، باید برنامه ریزی کنید!
در این مقاله قصد داریم 10 دلیل عمده اهمیت برنامه ریزی برای زندگی را برایتان عنوان کنیم. با مطالعه ی این 10 دلیل، متوجه خواهید شد که چرا برای رسیدن به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید.
1. یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند.
2. یک زندگی برنامه ریزی شده، رویاهای شما را قابل دسترس قرار می دهد. اگر تابه حال رویاهایتان برایتان غیرممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این خاطر بوده شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید. برنامه ی زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد.
3. یک زندگی برنامه ریزی شده، کنترل زندگی را در دست خودتان قرار می دهد. اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، مطمئناً ناامید و دلسرد خواهید شد. درد ست گرفتن کنترل زندگیتان تنها راه رسیدن به چیزهایی است که واقعاً می خواهید.
4. یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما آرامش می دهد. همین که بدانید قدم ها و مراحل رسیدن به آنچه از زندگی می خواهید را طی می کنید، به شما احساس آرامش خواهد داد. بدون برنامه، دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد که کجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.
5. یک زندگی برنامه ریزی شده به شما هدف می دهد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی می خواهید هدفمند زندگی کنید. دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست. شما برای خود هدفی دارید و برای رسیدن به آن قدم برمی دارید.
6. یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما شور و اشتیاق می دهد. موفقیت تحقق پیش رونده ی یک هدف ارزشمند است. موفقیت سرنوشت نیست. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید و برای رسیدن به آن هدف قدم برمی دارید.
7. یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی باعث میشود به همان طریقی که دوست دارید زندگی کنید و به کسی نیاز نداشته باشید.
8. یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شکرگذار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر هر آن چیزی خواهید بود که خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد که به نعمت های خدا احترام می گذارید، قدر آنها را می دانید و شکرگذار هستید.
9. یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود ناخودآگاهتان هم به خدمت شما درآید. وقتی برنامه ریزی می کنید، بصیرتی در ناخودآگاهتان می کارید و آن بصیرت فرصت ها لازم برای رسیدن به موفقیت را برایتان فراهم می آورد.
10. یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آزادی می دهد. وقتی برای شکل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب کنید، واقعاً آزاد خواهید بود.
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت
6:7
خبری جدید از وست ویژن ( )
اولین و بزرگترین همایش وست ویژن در سال 86 با کوله باری از موفقیت و غرور به همراه نمایش محصولاتی منحصر به فرد طی چند هفته آینده برگزار خواهد شد
وست ویژن تاپ لیدرز
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت
9:55
داستانی از هنری فورد رئیس شرکت فورد موتور ( )
(داستانی از هنری فورد رئیس شرکت فورد موتور)
دوستان و همکاران عزیز امروز دوست دارم داستانی از هنری فورد، از زبان رابرت کیوساکی برای شما تعریف کنم. خود من علاقه بسیاری به این داستان دارم و امیدوارم شما نیز لذت ببرید.
زمانی از او خواسته شد تا درآزمونی با حظور گروهی از محققان و استادان دانشگاه شرکت کند.نیت آنها این بود که ثابت کنند،وی فردی بی سواد است.آزمون با سوال یکی از محققان آغاز شد:(قدرت کششی ورقه های فولادی که شما استفاده می کنید ، چقدر است؟) فورد پاسخ سوال را نمی دانست ، با خونسردی یکی از تلفن های پیش رویش را برداشت،زنگ زد.معاون وارد شد و بخوبی از عهده پاسخ بر آمد.فرد دیگری سوال دوم را پرسید و فورد مجددا جواب را نمی دانست و این بار به یکی دیگر از کارمندانش که در این خصوص اطلاعات لازم را داشت، زنگ زد.این اتفاق چندین بار تکرار شد تا جایی که یکی از استادان حاضر در جلسه فریاد زد " می بینی! همین کارا نشون میدن که تو واقعا بی سوادی.تو جواب هیچ کدوم از سوالاتی رو که ما پرسیدیم، نمی دونستی"
پاسخ هنری فورد بسیار آموزنده بود: (من پاسخ سوالات رو نمیدونستم برای اینکه نیازی نمی دیدم که فکر خودم رو با این چیزا مشغول کنم. من آدمای نخبه رو از دانشگاههای شما استخدام کرده ام تا دقیقا همین کارا رو برای من بکنن.کار من از بر کردن این اعداد و ارقام نیست.دونستن اینها هم،هیچ ربطی به هوش نداره!من برای این،ذهنم رو با این چرت و پرت ها پر نمیکنم که بتونم خوب فکر کنم)بعد، هم از این آدمهای به اصطلاح دانشمند دانشگاه دیده، خواست که زحمت را کم کنند!
رابرت کیوساکی می گوید سالهاست که جمله ای از هنری فورد ملکه ذهن من است.این جمله از مهمترین جملات هنری فورد است:
فکر کردن مشکل ترین کار است.به همین دلیل است که تعداد کمی خود را درگیرآن می کنند.
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت
3:31
بازگشت ( )
با عرض سلام و خسته نباشید.من از همه دوستان و همکاران بدلیل تاخیر چند روزه ام معذرت می خواهم.از امروز بازم مثل گذشته من در خدمتم .
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت
2:56
انواع مشتري از نظر ميزان رضايت ( )
انواع مشتري از نظر ميزان رضايت
۱- مشتري راضي
مشتري راضي كسي است كه در حال حاضر، راضي بوده ولي هنوز جزء مشتريان ارزشي و وفادار و دائمي ما نيست. اين مشتري در سطح خوبي قرار داشته ولي دمدمي مزاج بوده و رقيب ما ميتواند نظر او را تغيير دهد و نسبت به سازمان ما بيتفاوت است.
2- مشتري شاد
اين مشتري ميزان وفاداريش به شما بيشتر است زيرا شما را باور دارد و از شما نزد دوستانش تعريف ميكند و مشتريان جديدي را ميآورد. ولي اين مشتري توقعاتي نيز دارد كه بايد در ابتدا خود را آماده براورده ساختن توقعات بعضاً نابجاي او نماييد وگرنه نداشتن برنامه منطقي و مدون براي برآورده ساختن او ميتواند او ر به مشتري ناراضي مبدل كند. براي اين كار بايد تخيف هاي مشخص و تعيين شدهاي را در نظر بگيريد.
3- مشتري ناراضي
او به جاي راضي بودن، متأسفانه در گروه مخالفان و ناراضيان شما قرار داد. زيرا شما نيازش را برآورده نكردهايد و رقباي شما بهتر از شما به او سرويس دادهاند، بنابراين تلاش كنيد تا با ارائه خدمات بنياني از ابتدا مانع نارضايتي مشتريان شويد. زيرا اين قبيل مشتريان اقدامات زير را انجام ميدهند :
الف – مشتري ناراضي مشكلش را حداقل با 8 نفر در ميان مي گذارد و آنها را به سوي رقيب ميبرند.
ب – مشتري ناراضي اطلاعاتش را به 20 نفر دیگر انتقال ميدهد.
ج – 98 درصد مشتريان ناراضي بدون شكايت و بدون اطلاع قبلي ما را ترك كرده و به سوي رقيب ميروند.
4- مشتريان شيفته
اينها مشتريان متعصب و پروپاقرص سازمان شما هستند و با اصرار ديگران را به سوي سازمان شما ميكشانند. حتي از خودشان هزينه ميكنند تا سازمان شما را به شهرت برسانند.
اينها ارزشمندترين مشتريان شما هستند و بايد با استفاده از شيوههاي نافذ رهبري و از طريق جلب قلوب و نفوذ در دلها، اينها را جذب سازمان كرده، زيرا اينها بعداً جزء مشتريان وفادار خواهند شد.
5- مشتريان خشمگين
عملكرد شما و سازمانتان نه تنها موجب رضايت آنها نشده بلكه آنها را ناراحت و حتي خشمگين كرده است. اين نوع مشتريان در پي انتقامگيري بوده و براي نابودي شما تلاش ميكنند و كمترين خواسته آنها محو شما و سازمنتان از صحنه است. براي نابودي شما، وجود مقدار بسيار كمي از اين نوع مشتري فوق العاده خطرناك است به طوريكه براي نابودي و از بين بردن شما چند نفر ازاينها كافي است. لذا نبايد بگذاريد مشتري به اين حد خشمگين شود.
نحوه برخورد با هر يك از اين مشتريان به دليل ذهنيتي مثبت و منفي كه آنها از ما دارند بسيار متفاوت است.
منبع:vvgoal
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت
2:22
کالاهای نقص آدرسی ( )
طی جلسه ای که حدودا یک هفته پیش با تنی چند از تاپ لیدر ها به همراه چند تن از کارمندان شرکت داشتیم ، مقرر شد که تا حدودا ۱۵ روز دیگر سیستم خدمات رسانی شرکت وست ویژن اعم از ارسال محصولات ، کار ت های تخفیف ، کارکرد های مختلف سایت و ... به طور معجزه آسایی پیشترفت خواهد کرد به طوریکه ان شاالله کلیه مشکلات و نواقصی ها ظرف مدت بسیار کوتاهی مرتفع خواهند شد .
اما دیروز که دفتر نمایندگی بودم و پای صحبت های مسول مربوط به ارسال کالا نشستم ، ایشان نکته جالب و مهمی را گوشزد کردند که گفتم بد نیست برای اطلاع عموم آن را بر روی وبلاگ بنویسم . متاسفانه یکی از عدم هماهنگی های بین لیدر ها و اعضای مجموعه ، نبود شخص معین و واحدی برای پیگیری محصولات است . بدین معنی که مثلا فلان لیدر شماره فاکتور چندین محصول را برای پیگیری به شرکت اعلام می کند و پس از آن تمام آن صاحبان محصول نیز دوباره خود شخصا برای محصولات خود با شرکت تماس می گیرند . احیانا هم پیش آمده که افراد برای پیگیری محصول خود تماس می گیرند ولی اطلاعی از شماره فاکتور خود ندارند . اینگونه عدم هماهنگی ها بین لیدر ها و اعضای مجموعه سبب می شود تا هم تلفن های شرکت بیش از حد اشغال باشند و هم از بازدهی بخش محصولات از آن حالت ایده آل و مطلوب بکاهد .
همچنین بسیاری از کالاهایی که بعد از عید و یا احیانا قبل از عید نیامده است به خاطر نقص آدرس است . یعنی آدرس کاملی در پروفایل افراد برای ارسال کالا نیست . برای اطلاع از این مورد می توان با شرکت تماس بگیرید تا مطمئن شوید که مشکل عدم ارسال کالای شما چیست . افرادی که مشکل نقص آدرس را دارند باید داخل پروفایل خود رفته و آدرس خود را کامل کنند و همان آدرس را به بخش ارسال کالای دفتر پشتیبانی بدهند تا کالا برای انها ارسال شود .
همچنین تعدادی از کالاهای برگشتی نیز در شرکت موجود می باشند . آنهایی که فکر می کنند که نقص آدرسی نیستند و ممکن است کالای آنها به خاطر عدم حضورشان و یا هر دلیلی برگشت خورده باشد ، می توانند با شرکت تماس بگیرند تا با تعیین وقت قبلی و به همراه داشتن فتوکپی شناسنامه کالای خود را از دفتر پشتیبانی تحویل بگیرند .
باید اعتراف کنیم که بخش کالا از آن بخش هایی بوده که روز به روز روند رو به جلویی داشته و میتوان به جرات گفت که ۸۰٪ از محصولات حال حاضر به موقع توسط بازاریابان دریافت شده است .در آخر نیز از زحمات بی دریغ مدیریت شرکت و تمام مسولین بخش کالا به خاطر تلاش شبانه روزیشان تشکر و قدر دانی می کنیم .
منبع:وبلاگ سون ویژن
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت
2:18
انتخاب یورو به عنوان واحد پولی هزینه های مکالمه سیم کارتهای تلفن همراه وست ویژن ( )
انتخاب یورو به عنوان واحد پولی هزینه های مکالمه سیم کارتهای تلفن همراه وست ویژن
طبق تصمیم اتخاذ شده از سوی شرکت در جهت یکسان سازی واحد پولی بین المللی ، هزینه های سیم کارتهای وست ویژن بر حسب یورو محاسبه و کسر خواهد شد.
به طور مثال رومینگ در کشور امارات متحده عربی به شرح ذیل خواهد بود
دریافت تلفن در کشور امارات : رایگان
مکالمه با بیشتر نقاط دنیا : 0.37 یورو
دریافت پیام کوتاه در کشور امارات : رایگان
فرستادن پیام کوتاه : 0.35 یورو
چک کردن میزان اعتبار و دریافت آن بصورت پیام کوتاه : رایگان
قابل ذکر است که تماس با سیم کارتهای وست ویژن در کشور امارات ارزانتر از تماس با سیم کارتهای شرکت اتصالات امارات خواهد بود .
بطور مثال برای ارتباط با کشور چین بایستی مبلغ 3.5 درهم توسط سیم کارتهای اتصالات پرداخت شود . اما در صورت استفاده از سیم کارتهای
وست ویژن تنها 1.6 درهم هزینه پرداخت خواهید نمود .
همین حالت برای تماس با ایران صدق میکند. برای تماس با ایران از امارات توسط سیم کارتهای شرکت مخابرات اتصالات امارات بایستی مبلغ 2.5 درهم پرداخت نمایید . ولی با سیم کارتهای .ست ویژن تنها 1.6 درهم پرداخت میشود .
طبق پیش بیینی بعمل آمده خرید سیم کارت وست ویژن یک ضرورت برای تمامی مسافرین و یا تجار خواهد بود.
منبع : سایت رسمی شرکت
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت
2:17
آگاهی برای کسانی که به نت ورک وست ويژن می پيوندند ( )
١- مبلغ پرداختی به شرکت بعنوان دريافت كارت تخفيف و خرید یکی از محصولات وست ويژن میباشد نه حق عضویت و یا هزینه ثبت نام .
٢ - زیر18 سال سن را ثبت نام نکنید.
٣ – تعهد باید حتماٌ بین طرفین تنظیم گردد. زمان کاری- تعدادجلسات آموزشی در هفته.
٤- برای گرفتن پورسانت بیشترطمع نکنید، ابتدا ي كار بيشتر از دو نفر را مستقيما" وارد سيستم نكنيد، كه بتوانيد روي آنها تمرکز داشته باشید و سود خود را به حداکثر برسانید .
۵- سعی کنید افرادی را جذب وست ويژن کنید که به کامپیوتر و اینترنت آشنائی داشته باشند و یا علاقه مند به یادگیری کامپیوترو اینترنت باشند زیرا دیر یا زود شخص میبایستی توانایی برداشت از بانک الکترونیکی و نقد کردن پورسانتهای خود را داشته باشد.( كه با بودن در تيم و گروه مي توان آن را جبران كرد)
۶- به کسی هرگز نگوئید برای شما کارمی کنم و مشتري براي شما می آورم چنین كاري ضربه جبران ناپذيري را به مجموعه شما وارد كند.
٧- به هیچ کس انگیزه و وعده دروغ ندهید که جذب سیستم شود، بگذارید به میل خود وارد سیستم شوند.
٨ - سعی کنید قبل از دعوت دوستان ، اطلاعات شما از سیستم وست ويژن کامل باشد.
۹ - اگر اطلاعات شما کامل نیست از افراد آگاه اطلاعات خود را کامل کنید.( ليدرها ، شركت و سايت هاي معرفي شده )
١٢- هیچ سهام وسپرده و سرمایه گذاری در کار نیست.
١٣- پاداش گرفتن شما وابسته به میزان وقت برای آموزش، تمرین ، پیگیری ،کار و فعالیت شما می باشد درغیر اینصورت هیچ پاداشي از طرف شرکت به شما تعلق نمی گیرد.
14 - همه باید توجه داشته باشند در سیستم وست ويژن هر یک نفرپس از پایان دوره آموزشهای مقدماتی نت ورک، کافیست فقط دومشتري را با مشورت با راهبرخود به سیستم معرفی کند
با تشکر از وبلاگ وست ویژن خرم اباد
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت
2:12
دلیل غیبت من ( )
با سلام به تمامی وست ویژنیهای عزیزم
بنده به دلایلی ۴ روزی به وبلاگ دسترسی نداشتم به دلیل اینکه بنده در خدمت تاپلیدر عزیزمان
جناب آقای دهنون بودم
در دفتر نمایندگی وست ویژن تهران که با جناب اقای فتحی(مدیر دفتر شرکت)که بسیار زیاد به ما لطف داشتند و جناب آفای رزقی .و دوستان و تاپلیدرهای عزیزمان نیز دیدار کردیم.که تمامی عزیزان لطف کردند و ما را پذیرفتند از همه بچهای شرکت تشکر میکنم.
انشالا گزارش کامل از وضعیت شرکت رو در اختیار شما خواهم گذاشت
تا دیدار بعدی خدانگهدار
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت
7:32
اثرات حضور آقای آرش رزقی در وست آذربايجان ( )
![]()
اثرات حضور تاپ ليدر ها در جمع مجموعه ها بر كس پوشيده نيست علي الخصوص تاپ ليدر متواضع ، فروتن و داراي اطلاعات وسيع و جامع در باره نتورك ماركتينگ و اينكه چگونه مي توان با استفاده از اطلاعات موجود به اوج موفقيت و قله هاي افتخار دست يافت . اينك وست ويژن آذربايجان به اين افتخار نائل آمد كه تاپ ليدر محبوب وست ويژن آقاي آرش رزقي را باري دگر در جمع صميمي خود ببيند و از سخنان وي بهره ببرد . اينك انرژي مضاعفي در مجموعه پديد آمده و اعضاء با شور اشتياق فراواني بدنبال كارها يشان هستند . واقعآ مي توان گفت ، عجب اتفاقي ، عجب تاثيري و عجب تحركي . نيروي باور نكردني در مجموعه پديد آمده است . چونكه هيچكدام از اعضاء باور نمي كردند كه آرش با وجود مشغله كاري زياد و انجام كارهاي مهمي در شركت بتواند در جمع ما حضور پيدا كند . ولي خوشبختانه اين اتفاق افتاد و توانستيم استفاده فراواني از سخنان وي ببريم . تمام حركات او و جواب سئوالاتي كه اعضاء از وي مي پرسيدند و نيز توصيه هايش مجموعه را به وجد آورده بود و اعضاء با اشتياق به گفته هاي وي گوش مي كردند . چرا كه مي شد از يك جمله اش استفاده هاي فراواني برد .حال مي توانيم با الهام گرفتن از گفته هاي تاپ ليدر محبوب به اين نتيجه رسيد كه : به پيش روي ما تا چشم ياري مي كند درياست و چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست . وجودمان بسته در زنجير تعلق هاست ( تعلق به شركت وست ويژن و نتورك ماركتينگ ) خروش موج با ما مي كند نجوا كه هر كس دل بدريا زد رهايي يافت . پس در مي يابيم كه براي رسيدن به ساحل آسودگيها و رسيدن به هدف بايد از خود گذشتگي كرد و محنت كشيد . چرا كه :
نا برده رنج گنج ميسر نمي شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.
با تشکر از آقای علیرضا قربانزاده
وست ویژن آذربایجان
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت
7:26
لطفا با "پشتکار" جمله بسازید!! ( )
سلام. این بار با یک میزگرد "خیالی" با موضوع "پشتکار" در خدمت تان هستیم. با هزار بدبختی چند تن از شخصیتهای مشهور جهان را دور هم جمع کرده ایم تا نظر آنها را در مورد "پشتکار" بپرسیم. در یکی از کافی شاپ های معروف شهر مجازی اینترنت نشسته ایم و منتظر آقای "بیل گیتس" هستیم. در این میزگرد علاوه بر آقای "بیل گیتس" شخصیتهای مشهوری چون "مارک فیشر" ، "اندرو متیوس" ، "اسپنسر جانسون" و هم وطن عزیزمان جناب "دکتر آزمندیان" هم حضور دارند. با ما همراه باشید...
---------------------------------------------
- از اینکه دعوت The Best Of Leaders را پذیرفتید از شما صمیمانه سپاسگزاریم. همانطور که می دانید در این میزگرد می خواهیم در مورد "پشتکار" به بحث و تبادل نظر بپردازیم. اما برای متنوع تر شدن میزگرد بهتر است هر کس با "پشتکار" یک جمله بسازد و با همان جمله سخنان خود را آغاز کند.
اندرو متیوس:
پشت کار را بگیرید!!
یعنی وقتی کاری را شروع می کنید ، برای موفقیت در آن کار پافشاری کنید. در واقع طبیعت انسان نیازمند تلاش است. تلاش، امتیاز انسان بر سایر موجودات است و اشتیاق او را برای یادگیری، تجربه و رسیدن به هدف نشان می دهد. اما پشتکار تلاشی توأم با پایداری ، مقاومت و تمرکز است که تنها در سایه ی داشتن اراده و قصدی محکم شکل می گیرد.
دکتر آزمندیان:
پشت کار را به زمین بمالید!!(می خندد)
یعنی کار هر چقدر هم حریف قدرتمندی باشد ، می توانید پشت آن را به زمین بمالید. فقط کافیست که بخواهید! هر کس سوار موشک "خواستن" شود ، با نیروی همان موشک به هدف می رسد و دیگر نیازی به تلاش بیش از حد ندارد. به نظر من "خواستن" در هر کاری حرف اول را می زند...
اسپنسر جانسون:
من تا حدودی با نظر جناب دکتر مخالفم و بیشتر طرفدار قانون "هماهنگی" هستم! برای اثبات حرفم اجازه بدهید من هم مثل بقیه با جمله سازی شروع کنم ؛
پشت کار را ببینید!!
یعنی قبل از اینکه کاری انجام دهید در مورد آن تحقیق کنید و همیشه از قانون " هماهنگی" پیروی کنید. به نظر من داشتن هدف در زندگی به تنهایی کافی نیست ، "هماهنگی" با آن هدف - بر مبنای استعدادها و توانمندی های افراد – هم مهم است. به طور مثال برای هنرمند شدن فقط "خواستن" کافی نیست!! طبق قانون "هماهنگی" ، شما باید با "هنر" هماهنگ باشید و برای آن کار آفریده شده باشید. چرا که خلاقیت لازمه هر هنری است و هرگز با تلاش و پشتکار به دست نخواهد آمد. بهتر است پنیرتان را درست انتخاب کنید.
مارک فیشر:
پشت کار نوردی کنید!! (مثل کوهنوردی)
یعنی پشت کار را بگیرید و آنقدر بالا بروید تا به جایی برسید که هم آقای "خودتان" باشید و هم آقای "کارتان"! به عقیده من پافشاری در کارها یک راز است ، رازی که افراد موفق به خوبی از آن آگاهند. وقتی در کار خود در مانده می شویم ، در واقع شانس ما برای رسیدن به هدف بیشتر می شود. چون یک راه از هزاران راه موجود را کنار گذاشته و وارد راه دیگری شده ایم. این آزمون و خطا هم تنها در سایه پشتکار ممکن می شود. بدین ترتیب هر پاسخ منفی ، ما را به یک پاسخ مثبت نزدیک می کند و در انتها ، این ایستادگی و مقاومت باعث می شود به خواسته خود دست پیدا کنیم و قله های پیروزی را یکی یکی فتح کنیم.
- بالاخره جناب "بیل گیتس" هم با مقداری تاخیر به جمع ما پیوستند.
جناب "بیل گیتس" لطفا با "پشتکار" یک جمله بسازید!
چه میزگرد جالبی!!! (می خندد)
خب...
پشت کار بچسبید!!
یعنی مثل سریش به کارتان بچسبید و با آن یکی شوید! پشتکار یعنی تلاش پیوسته ، پیگیری ، بهانه نیاوردن و کار را به زمانی دیگر موکول نکردن! یعنی اینکه در رسیدن به هدف مشخص و موفقیت در کاری معین ، تلاش پیوسته داشته باشید یا پیوسته تلاش کنید. همین!
- خب دوستان امیدواریم از این گزارش لذت برده باشید ، تا دیداری دوباره خدانگهدار...
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت
7:22
مصاحبه با جناب اقای تایماز ولیزاده ( )

همزمان با تحویل سمند در لرستان فرصتی دست داد تا با مرد پلاتینیومی ، و محبوب و انرژیک شرکت مصاحبه ای با حضور آقای محمد صمیمی و سامان محمدی داشته باشیم که در دو بخش تقدیم شما می شود.
لطفاً برای شروع مصاحبه یک بیوگرافی کوتاه از خودتان برای شناخت بیشتر دوستان بفرمائید.
بنام ایزد دوست که هرچه داریم از اوست ، تایماز ولی زاده هستم متولد 1360 متاُهلم و یک پسر کوچولوی شیرین بنام آراز دارم .
دوست داریم از وضعیت زندگیتون قبل از ورود به دنیای تجارت الکترونیک برامون صحبت کنید البته اگر صلاح می دونید.
من در کنار پدرم در شرکت پاکسازی مناطق جنگی کار می کردم . در مرخصیهام کار برق ساختمان انجام می دادم . بدلیل داشتن پاره ای از مشکلات کارمو ول کردم یادم میاد یک سال و نیم بعد از ازدواج یک ماه تموم رو با 2000 تومان سر کردیم . اوضاع اونقدر سخت و طاقت فرسا بود که یخچال رو هم از برق کشیدم چون فقط برق مصرف می شد .خب کار هم که خدا خیرش بده مگه گیر میومد .
از کی با صنعت نتورک مارکتینگ آشنا شدید و فعالیت خودتون رو آغاز کردید ؟
اسفند 1383 همزمان با تولد شرکت وست ویژن.
در خصوص شرایط شروع به کارتون در نتورک شرکت وست ویژن توضیح دهید .
چند تا از دوستام یک سال و نیم در تلاش بودند تا منو وارد یک نتورک خارجی بکنند برای پیگیری مجدد منو به جلسه ی دیگر دعوت کردند تو راه برگشت به خودم گفتم برم خونه ی دوستم حامد شاید آروم بشم
بهش گفتم آقا جون باج به اجنبی نمیدم. حامد گفت : اگه که شرکت ایرانی باشه چی ؟ کار می کنی؟
آره با تمام وجود ، چون می خوام دست اجنبی رو از مملکتم کوتاه کنم .بعد به همراه حامد رفتیم دفتر وست ویژن . اونجا با دکتر بابایی آشنا شدم . ایشون محبت کردند کار رو معرفی کردند من هم قبول کردم و در 17 اسفند 83 وارد شدم .
پس شما اولین بازاریابهای شرکت هستید ؟
تقریباً بعد از علی نامداری و حامد وارد این کار شدم. البته نا گفته نمونه که بین این دو تا گل دوستای دیگه هم بودند.
در اینجا به نکته مهمی اشاره می کنم و اون اینه که زمان ورود به کار بازاریابی در پیشرفت افراد زیاد موثر نیست مثلاً آقای آرش رزقی حدوداً 3800 نفر هستند که به عنوان بازاریاب وارد این کار شدند اما جالب اینجاست که ایشون اولین پلاتینیوم شرکت هستند
آقای تایماز شنیدیم بعد از ثبت نام تا مدتی شبانه روز کار می کردید و حتی به خانه هم نمی رفتین؟
هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد .حدود دو ماه و نیم تو باشگاه بیلیارد موندم و شبانه روز کار کردم .
با توجه به تجربه شما در بازاریابی نت ورک کدام استراتژی خرید را توصیه می کنید ؟
من خودم استراتژی 3 خریده را دوست دارم .
از وضعیت پورسانتهای دریافتی در شروع کار راضی بودید ؟
قطعاً ، هفته اول 22000 تومان هفته دوم 27500 تومان هفته بعدی 55000 تومان و تا هفت هفته پورسانت نگرفتم . و هفته هشتم 935000 تومان دریافت کردم.
با توجه به فضای حاکم بر جامعه و نگاه منفی بعضی از اقشار جامعه در ابتدای فعالیت بازاریابی و معرفی این کار با چند نفر مخالف روبرو شدید ؟
حدود 75 تا 80 نفر
عکس العمل شما در این مورد چه بود ؟
نا امید نشدم و با قدرت بیشتری کار کردم . می دونستم انسانها 3 دسته هستند :
1- خودشون ریسک میکنند (5%)
2- تا موفقیت دیگران را نبینند ریسک نمی کنند (90%)
3-کسانی که ریسک پذیر نیستند (5%)
بنابراین شناسایی و انتخاب دسته اول احتیاج به صبر و حوصله ، پشتکار و دقت بیشتری نیاز دارد.
ویژنها یا هدفهایی که برای رسیدن به آن در ابتدای کارتون مشخص کردید چه بود ؟
اولین بی ام و 2002 بود که آرزوی بچگیم بود . بعدیش خط و گوشی بود که گوشی رو نقد خریدم ولی خط رو قسطی .
آیا با معرفی کار در روز های اول موفق به معرفی بازاریاب به شرکت شدید ؟
خیر ، در معرفی های اولیه چون موفق نبودم شروع به بالا بردن اطلاعاتم کردم . و با اعتقاد به کار و ایمان به شرکت تا به امروز نه نشنیدم .
تا به حال چقدر در آمد داشتید ؟
هیچ چیز بهتر از صداقت نیست . حدوداً 250 میلیون تومان .
سخنی از آقای صمیمی :
فکر نمی کردم که تایماز متولد 1360 باشه . با این سن کمش به جرات می تونم بگم جزء نوابغ تجارت الکترونیک محسوب میشه . تایماز دقیقاً مثل توربین کار می کنه هر چی بیشتر انرژی مصرف کنه انرژی بیشتری تولید می کنه .
آقای تایماز شما قبول دارید که در این کار استثناء هستید ؟
نه ، منم آدم معمولیم مثل همه ی مردم ولی خو دمو شناختم و قوه ی باور پذیرمو در خودم تقویت کردم و با ایمان و اعتقاد به شرکت و مدیر عامل مقتدرش توانستم به این جایگاه دست پیدا کنم .
تایماز جان با داشتن چنین سرمایه ای چرا سراغ کار دیگه ای نرفتی ؟
وست ویژن نعمت الهی بود که به من داده شد و دینی که بر گردن من است این اجازه رو به من نمی دهد
اگر وست ویژن تعطیل بشود چطور ؟
با مدیر عاملی چون دکتر بابائی وست ویژن هیچ وقت تعطیل نمی شود بلکه هر روز پیشرفت های چشمگیری نسیت به دیروز خواهد داشت و به قول جناب آقای دکتر بابایی : «ما نیامده ایم که برویم»
پایان بخش اول مصاحبه
با تشکر از مرد پلاتینیومی شرکت محترم وست ویژن
جناب آقای تایماز ولی زاده
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت
7:21
مصاحبه با تایماز ولیزاده ( )
مصاحبه با مرد پلا تینی شرکت وست ویژن
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت
12:48
معرفی کتاب دانشکده کسب و کار ( )
(معرفی کتاب دانشکده کسب و کار)
دانشکده کسب و کار کتابی است درباره بازاریابی شبکه ای.
رابرت کیوساکی،نویسنده این کتاب ،نه تنها یک مرد کسب وکار است بلکه میداند که چگونه این علم را آموزش دهد.او می گوید :( بازاریابی شبکه ای ، یک دانشکده واقعی برای گرفتن کسب وکار است.)
دانشکده ای که نه تنها تئوری و دانش کسب و کار را به شما یاد می دهد بلکه شما را وا می دارد که به دانشتان عمل کنید.
این کتاب ، حاصل نگاه او به بازاریابی شبکه ای است.نگاهی برای بازگویی ارزشهای این پدیده نو.
رابرت کیوساکی در توضیح ارزش های این کسب وکار ، همچون دیگر کتاب های سری پدر پولدار،به مربی و راهبر خود ، یعنی پدر پولدار متکی است.
به اعتقاد او بازاریابی شبکه ای ، ارزش هایی دارد که بسیاری از افراد از آنها غافل اند، ارزش هایی فراتر از کسب پول زیاد! همچنین از پدر پولدارش نقل می کند که روشی که برای کسب ثروت ، انتخاب می کنید راهی است که با ارزش های بنیادی درون شما ، بیشترین تطابق را دارد.
با خواندن این کتاب و آگاهی از ارزش های بنیادی این کسب و کار ، بهتر می توانید تصمیم بگیرید که آیا به این کارزار عمل و دانش وارد شوید یا خیر.
دوستان در صورت تمایل به خرید این کتاب می توانند با این شماره تماس حاصل فرمایند. (09122797709)
برای کسب اطلا عات بیشتر میتواید به لینک زیر رجوع کنید.
http://www.nwmsgroup.com/bookindex.aspx?ID=10
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت
7:31
شخصیت ( )
اگربه رفتار اطرافیان خود دقت کرده باشین ، مثلا رفتار پدر، مادر، برادر، خواهر، همسایگان،دوستان وبه طور کلی، رفتار کسانی را که با آونا تماس داریم در نظر بگیریم، میبینیم که در موقعیت های مختلف رفتار های متفاوتی دارندگاهی کاملا خونسرد، گاهی عصبانی هستن زمانی بر سر یک صد تومانی چونه می زنند وزمانی دیگرده هزار تومان را هم می بخشند؛به قول معروف، گاهی ازسوراخ سوزن ردمیشن وگاهی از دروازه هم رد نمی شن با وجود این،در رفتار آنها نوعی ثبات می بینیم، به طوری که می تونیم اعمال آنها را در موقیت هایی با اطمینان تقریبا"بالایی پیش بینی کنیم این صفات را که به مااجازه میده رفتار یه فردرا درموقعیتهای مختلف پیش بینی کنیم به اون شخصیت فرد میگن . با این مقدمه میخوام به تقسیم بندی شخصیت افرا د اشاره کنم حتما" تاآخر بخونید قطعا" جالبه واینو بدونید یکی ازدلایل اصلی طلاق، کوتاه بودن دوستی ها ، جروبحث های روزمره و.... همین عدم اطلاع ازشخصیت طرف مقابلمون میباشد.
شخصیت وسواسی:
کسانی که این شخصیت رادارن بسیاردقیق ، مرتب ، خوش قول وبداخلاقند .زندگی بااین نوع شخصت خیلی سخته. شما اگر بهترین جک راهم که برای اونا تعریف کنین نمی خند ن وبزبانی شمارا خیط میکنن.زندگی را درقالب خشک ریاضی میبینن ،صبحانه،ناهار وشام آنها سرساعت معینی شروع وتمام میشه این
شخصیت معمولا" افراد موفقی اند.راستی تایادم نرفته بگم بیشتر قبول شدگان کنکورالبته بارتبه بالا ازاین دسته اند.
شخیصت سوظنی :
افراد مغرور واونهایی که زود دعوا میکنندراین دسته طبقه بندی میشن .هنوز هیچی نشده زدن توی گوش طرف . بسیار بدبینن هستن بویژه نسبت به همسران خود بسیار بدبین هستن اگه تلفون مشغول بود هزارسوال می پرسن که با کی صحبت میکردی ، چرادیراومدی و........شما اگه به تمام مقدسات هم قسم بخورین باز قبول نمی کنن .اگه تاحالا ازدواج نکردین(پسر یادختر فرقی نمی کنه) بااین افراد ازدواج نکنین که بعدا" پشیمون میشید.
شخصیت اسکیزوئید:
منزوی وگوشه گیرن ، آزارشون به هیچ کس نمی رسه درگوشه ای یا کتاب میخونن ویا نقاشی میکشن ویاباپیانوخود حال میکنن. اینا بشدت خجالتی هستن وبندرت با کسی دوست میشن.
شخصیت اجتنابی:
اینا بسیار ترسو هستن، محافظه کارن ،ریسک نمی کنن بقولی ((آسه بروآسه بیا که گربه شاخت نزنه))
شخصیت هیستریک:
رفتاری نمایشی وبچه گانه دارن وقتی درد دارن آنرا بسار بزرگ نشون میدن ، آرایش تند وغلیظ میکنن بطوریکه درمیهمانی ها ازدیدن اونا بااون سروضع تعجب میکنین . این قدر آرایش میکنن که باید اوناراتوی ویترین گذاشت (.باعرض پوزش ازتمام دخترخانمها عرض کنم که این نوع شخصیت مختص خانمهاست و د رمردان بندرت مشاهده شده .)
شخصیت ضد اجتماعی :
اینا ضد قانون هستن ، ازچراغ قرمز رد میشن ، دزدی میکنن، دعوا میکنن،چاقو کشی خلاف کوچک اوناست.بیشتر زندانیان ازاین نوع شخصیت هستن.
شخصیت خود شیفته:
بسیار خودخواه هستن ، زیاده خواه وحسودن برای خود ارج واعتبار فراوانی قائلن وگمان میکنن که خیلی خوشگلن اما درجریان زندگی احساس خاصی از پوچی وناچیزی دراونا بوجود میاد که همین موضوع باعث ناسازگاری بااطرافیان اونا میشه.
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت
2:12
برنامه ریزی برای میزان انجام کار ( )
برنامه ریزی برای میزان انجام کار
ماها بعضی وقتها گمان میکنیم بعضی ازکارها ی زندگی راتازمان مشخصی می توانیم به انجام برسانیم .مثلا" اگر فکر کنیم برای انجام یک کار یه هفته وقت لازم داریم ،اون کاررا به مدت یه هفته کش میدیم واگه بگن یه ساعت بیشتر وقت نداری ، آنقدر اززوادید غیر ضروری آن کار میزنیم تاسر یه ساعت به پایان برسونیم .میدونید دراین وضعیت چه اتفاقی افتاده ؟
اتفاقی که درذهن ما افتاده اینه که مااجازه پیش داوری ذهنی که باعث مایوس شدن ما ازخودمون میشه ندادیم یعنی اینکه ما نمی تونیم این کاررادراین زمان مشخص انجام بدیم وبه همین خاطر قبل از شروع به اون کار خودرا ازپیش باخته میدونیم .
باید بدونیم که بعضی ازکارها ودر مقیاسی بالاترزندگی بازی شطرنج نیست که چندحرکت مانده به حالت مات به طور منطقی بتونیم شکست را پیش بینی کنیم پس باید ازنظرذهنی خودمون رابرای کوتاه انجام دادن زمان بعضی ازکارها آماده کنیم نه هنوزشروع نکرده بگیم نمی شود . نظرشما چیه وآیا تاحالا چنین تجربه ای داشتین؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت
2:10
رویاهای قشنگت را رها نکن ( )
دو دانه بكر هريك با توانايي هاي خاص خود با رقص باد بهاري بر تن خاك باغ كه مشتاق بارور شدن و شكوفايي بود فرود آمدند. دست روزگار هر دو را كنار هم قرار داد. در نگاه نخست هر دو ظاهر يكساني داشتند، اما آن چه آنها را از هم متمايز مي ساخت نحوه نگرش و تفكر آن ها بود.
دانه اول گفت: رشد كردن و باليدن نهايت خواسته و آرزوي بند بند وجودم است. دوست دارم جوانه هاي ظريف تنم تا ژرفاي خاك پيشروي كند. تا آن دوردست ها! و حال كه خاك با سخاوت تمام حيات بخش من شده است ريشه هايم موهبت او را براي رسيدن به خانه خورشيد دريافت دارند. در سر سوداي آن دارم، با تغذيه از خاك بشكفم و بند بند وجودم را غرق شكوفه سازم تا هر يك از آنها نويد بخش ورود بهار باشد. گرماي خورشيد را روي صورتم حس كنم و لذت لمس ژاله صبحگاهي را بر تنم. با اين باور و هدف دانه شروع به رشد كرد.
دانه دوم گفت: اما من از اين آرزو ها و خواسته ها مي ترسم. اگر من رشد كنم و ريشه هايم را در خاك بگسترانم، نمي دانم در ظلمت نهفته در دل خاك ريشه هايم به چه برخواهند خورد. اگر به مسير خود ادامه دهم در اين خاكي كه مملو از خار و خاشاك است ممكن است ريشه هاي ظريفم آسيب ببينند. چه بسا هيچ كدام از اين حوادث اتفاق نيفتد اما اگر جوانه هايم رشد كند، بشكفد و حشرات براي به يغمابردن شكوفه هايم از راه برسند چه مي شود؟ و يا شايد طفلي بازيگوش وقتي در اوج زيبايي و شكوه به بارنشستنم، غنچه هايم را با بي رحمي و بي توجهي از تن من جدا كند. نه، نه بهتر است تا رسيدن زمان مناسب براي رشد در گوشه اي انتظار بنشينم و او نيز منتظر نشست.
مرغي كه دنبال غذا در باغ مي گشت و خاك را نوك مي زد، در اولين روزهاي بهار دانه منتظر را پيدا كرد و در يك چشم به هم زدن آن را خورد و همه چيز براي دانه تمام شد. حتي ترس از رشد و شكوفايي. اما دانه اول رشد كرد و باليده شد، آنقدر بلند و افراشته كه به سرزمين خورشيد رسيد. شكوفه هايش هر بهار مسكن گنجشك ها شد و تن برگ هايش لذت باران و ژاله صبحگاهي را لمس كرد.
ما جزو كدام گروه هستيم؟
سرانجام كساني كه از ريسك كردن در راستاي رشد و كامل شدن پرهيز مي كنند، بلعيده شدن توسط زندگي است. حال كه پرنده ها در تكاپوي جشن ورود بهار هستند و طبيعت تا چند روز بعد با شروع فصلي جديد دوباره پوشش سبز خود را بر تن مي كند آيا ما نيز دل خود را خانه تكاني مي كنيم و مشتاق رشد و پيشرفت مي شويم؟ در آستانه رسيدن سال نو فرصت خوبي پديد مي آيد تا كارنامه خود را ارزشيابي كنيم اما نه با اندوه بلكه براي درس گرفتن از شكست هاي گذشته و به وجود آوردن موفقيت هاي جديد. اگرچه هر روز فرصت جديدي براي خود محسوب مي شود اما حال كه بهار در چند قدمي خانه ها ايستاده است بهترين بهانه براي انديشيدن و تصميم گرفتن است كه در اين سال خواستار چه هستيم و چه مي خواهيم به دست بياوريم. هميشه نبايد ديگران به ما عيدي بدهند. امسال رسمي تازه براي خود بگذاريم و بارور كردن نيروي اراده و زندگي هدفمند را به خود هديه دهيم. هديه اي نو و شگفت انگيز كه به مراتب ارزش آن از تمام عيدي هايي كه دريافت كرده ايم والاتر و برتر است. بر اين خواسته و باور باشيم كه سال جديد سالي نو و متفاوت با سال هاي گذشته باشد. موقعيت و دستاورد هاي خود را با سال گذشته مقايسه كنيم. آيا انرژي و اراده خود را روي مفهومي صحيح برنامه ريزي كرده ايم يا نه؟ نه قدم اول اين است كه جنبه هاي مختلف زندگي خود را بسنجيم. و ميزان دستيابي به ايده آل هاي خود را در هر كدام از آنها ارزشيابي كنيم. هرچه هدفهاي ما شفاف تر باشد. به همان اندازه راه رسيدن داراي موانع كمتري مي شود و در عين حال راه از ميان برداشتن موانع و حل مسائل نيز واضح تر و مشخص تر مي شود. انتخاب با ماست و زندگي هدفمند را انتخاب كنيم يا برگي باشيم دستخوش جريان زندگي كه هر لحظه بي خبر از مسير و خواسته خود به سمتي مي رود.
شناختن مسير به شناخت خود و مشخص كردن خواسته هاي ما از زندگي مربوط مي شود. قدم دوم شناسايي موفقيت هايي است كه كسب كرده ايم. چه ياد گرفته ايم و چه كسب كرده ايم؟ موفقيت هاي خود را جشن بگيريم. زندگي كردن را مسافرتي در نظر بگيريم كه هر سال به جاي جديدي از آن سفر خواهيم كرد. در هر سال نو فرصت خوب و مناسبي براي پرسش از خود است چه مي خواهيم و چه تدابيري براي آن سنجيده ايم. با ترسيم دورنمايي از خواسته هاي خود در ذهن، اهداف و ايده هاي خود را مشخص مي كنيم. اولين نكته در رسيدن به ايده آل ها، زنده نگه داشتن اراده، به روش تكرار پيوسته آن با خود است. چرا كه زنده نگه داشتن اهداف و خواسته ها يك مفهوم ذهني است كه با تكرار، ملكه دل انسان مي شود. تا زماني كه اين ميل را در جلوي چشمان خود داشته باشيم، اراده و تلاش عنصري جدا نشدني از وجود ما به شمار مي رود. هنگامي كه موانع و مسائل در زندگي به وجود مي آيند، مغز به ما يادآوري مي كند كه مسلح به قدرتي به نام اراده و تلاش هستيم پس ديگر نيازي به عقب نشيني يا در نيمه راه ماندن نيست. نكته در اينجاست كه اراده افراد مشكلات را حل نمي كند بلكه با انرژي كه در شخص ايجاد مي كند باعث مي شود كه خود فرد همت كرده و مسئله خود را حل كند. گرچه شايد كمي سخت و طولاني به نظر برسد اما لذت رسيدن و موفقيت آن قدر عظيم است كه به تمام زحمات آن مي ارزد. هيچ چيز ارزشمند تر از تبسمي كه لحظه دستيابي به خواسته ها و آرزوها بر لبان انسانها نقش مي بندد نيست.
بر اين باور مباش كه روياهاي قشنگت را رها كني.
آنها را در نهانخانه قلبت پنهان نكن.
آنها را پيدا كن و مانند رشته اي مرواريد بر خود بياويز.
هرگاه گلدان اتاقت را آب دادي، به گلدان دلت نيز با روياهايت قدرت ماندن و نبرد بده.
فراموش نكن امروز همان فردايي است كه ديروز آرزوي آمدنش را مي كردي . . .
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت
2:8
در 20 دقيقه خود را بشناسيد ( )
(در 20 دقيقه خود را بشناسيد)
انتخاب های شما بستگی به هویت شما دارد، و هر انتخابی که در زندگی داشته باشید، تعیین می کند چه فردي هستید. هویتی که برای خود می سازید، تصمیمات، رفتارها، و اعمال شما است که تکه های پازِل زندگی شما را تشکیل می دهند و کنار هم جور شده و تصویر زیبایی را می سازد که شما هستید. تصویر شما چه چیزی را آشکار می کند؟ کشف اینکه شما چه هستید و که هستید کار ساده ای است: شما همان چیزی هستید که خودتان سبب می شوید که باشید. هر تصمیم شما بخشی از هنر وجودی شماست. در پی کشف و شناخت خود باشید و شاهکار شما سرشار از امیال، ترس ها و نگرانی های وجودی، سرگردانی ها، و بی هدفی ها خواهد بود. تصمیم بگیرید که وجود بهتری از خود خلق کنید و خود را بر اساس امیال، اولویتها، باورها و اعتقادات، و استعدادهای خود طرح ریزی کنید، و شاهد یک شاهکار خواهید بود. با انجام تمریناتی که در این مقاله به آنها اشاره می شود، قادر خواهید بود خود را بشناسید، و بعد می توانید تصمیم بگیرید که به چه انسانی تبدیل شوید.
وقتی تصمیم بگیرید که در راستای هسته ی وجودی خود عمل کنید و راهی را دنبال کنید که انتخاب کرده اید، در حال تغییر هستید. ممکن است کسی نباشید که در آینده خواهید بود، اما فراموش نکنید که همان آدمی هم نیستید که در گذشته بودید. پس باید ببینید که امروز که هستید؟ اگر بخواهید هویت خود را در دیگران پیدا کنید، عزت نفس، و احساس ارزش شما هم بر انتخاب ها و نفوذ آنها وابسته خواهد بود. اما اگر تشخیص دهید که خود وجودی مستقل هستید، برحسب همان رفتار خواهید کرد.
برای ساختن یک شاهکار هنری، حدود تعریف و سایه های خاصی وجود دارد. بدون زمینه طرح و سایه، زیبایی تصویر از بین میرود. زمینه ی طرح باعث می شود رنگ ها همانطور که سازنده و طراح آن در سر داشته به زیبایی جلوه کنند. سایه های تیره، مثل اوقات سخت زندگی، می توانند قسمتی از سفر زندگی ما را رنگ کنند. آیا اجازه می دهید این سایه های تیره هویت شما را تعیین کنند، یا درمقابل آن می ایستید و آنچه که می خواستید باشید را به جهان نشان می دهید؟ شما می توانید تصویری زیبا و درخشان خلق کنید، پس سعی نکنید که پرده ی نقاشی خود را با سایه ها پر کنید و اجازه ندهید که شاهکار هنری از آن بیرون بیاید. همین امروز تصمیم بگیرید که فرای محیط پیرامونتان قدم بردارید.
یک روز کودک 15 ماهه ام که سعی می کرد راه برود، در کنار شومینه ی آجری خانه مان زمین خورد. لبش ترک خورده و شروع به خونریزی کرد. گریه هایش بیشتر از جراحتی که برداشته بود من را ناراحت کرد و با عجله به سمتش دویدم تا به او بفهمانم که هیچ اتفاقی نیفتاده و همینطور که در آغوشش گرفتم، و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده دوباره شروع به راه رفتن کرد. آن لحظه بود که با خودم فکر کردم چرا ما نمیتوانیم همین کار را در زندگیمان انجام دهیم؟ کمی استراحت کنیم، دل و جرات خود را به دست آوریم و دوباره امتحان کنیم. اما به جای اینکار دقیقاً مثل پسر همسایه مان رفتار می کنیم که یک بار زمستان درون استخر افتاد و چون آب سرد استخر باعث ترس او شده بود، دیگر هیچوقت حتی نزدیک آن هم نشد. شما چطور زندگی می کنید؟ آیا هویتتان را برحسب آسیب ها و صدماتی که دیده اید پی ریزی می کنید یا اینکه برخلاف آنچه در گذشته برایتان اتفاق افتاده قدم برمی دارید؟ آنچه در زندگی بر شما اتفاق می افتد شخصیت شما را تعیین نمی کند، بلکه این واکنش و عکس العمل شما نسبت به آن اتفاقات است که هویتتان را می سازد.
اگر زندگی شما یک کتاب گشوده بود، آیا مردم به خواندن آن علاقه ای نشان میدادند؟ آیا باورها و اعتقادات شما به هر طرف که باد بوزد می رود؟ آیا فکر می کنید که هویت شما فقط بستگی به کار و مقامتان دارد؟ آیا در سفر زندگیتان نیاز به نقشه و قطب نما دارید، یا می دانید که کجا هستید و به کدام سمت در حرکتید؟ آیا از آنچه هستید اطمینان دارید؟ به طریق زیر می توانید هویت خودتان را تشخیص دهید:
برای انجام این تمرین باید صادق باشید. اگر سعی کنید طوری پاسخ دهید که دیگران خوششان بیاید، قادر به دیدن هویت خودتان نخواهید بود، بلکه شخصیتی ظاهری و خیالی را خواهید دید. با خودتان صادق بوده و واقع بین باشید تا بتوانید دریابید که واقعاً که هستید. ساده به نظر می رسد اما آنقدرها هم آسان نیست. جرات صادق بودن می خواهد تا بتوانید بفهمید که در چه جاهایی از شخصیتتان باید تغییر ایجاد کنید. پس یک کاغذ بردارید و آماده ی نوشتن شوید.
1. باورها و اعتقادات: اعتقادات شما چیست؟ اولین چیزهایی که به ذهنتان می آید را روی کاغذ بنویسید و تا جایی ادامه دهید که فکر می کنید پاسختان کامل شده است. 5 دقیقه وقت برای این مرحله کافی است. ببینید چه چیزهایی تعیین کننده ی حد و حدود اخلاقی شماست، به شما قدرت می دهد و ارزش های فلسفه ی زندگیتان کدام ها هستند؟
اعتقادات شما در مورد خدا و زندگی معنوی
اعتقادات شما درمورد خودتان: باورهای فکری، جسمی و احساسی شما در زندگی چیست. هدفتان، رفتارهایتان، دیدگاهتان در زندگی چیست و برای چه خصوصیات شخصیتی ارزش قائلید.
2. شخصیت: شخصیت خاص و بخصوص شما چه خصوصیاتی دارد؟ 5 دقیقه را صرف توصیف ویژگی های خود کنید. من راه ساده تری هم برای این مرحله پیدا کرده ام که بشود در کمتر از 5 دقیقه آن را انجام داد. خداوند همه ی ما را متمایز و متفاوت با یکدیگر آفریده است. می توانید تصور کنید که همه انسانها درگیر جزئیات مسائل می شدند و هدف بزرگ را فراموش می کردند؟ فکر می کنید اگر همه فقط شنونده های خوبی بودند و هیچکس نبود که گوینده ی خوبی باشد چه می شد؟ شخصیت شما سرشار از خصایص و ویژگی های خاصی است که می تواند هم به نفع و هم به ضد خودتان و دیگران کار کند. مثلاً کسی که استعداد سازماندهی کردن دارد، هم میتواند فردی سلطه جو و زورگو شود هم می تواند با کمک به دیگران برای دیدن هدف نهایی آنها را تشویق کرده تا کارهایشان را به اتمام برسانند.
دانستن استعدادها و شخصیتتان به شما کمک می کند حوزه ی تغییر خود را تشخیص دهید و از آنچه خداوند آفریده احساس غرور کنید. اگر تابه حال چنین کاری نکرده اید، انجام آن برایتان سرگرم کننده خواهد بود. اما یادتان باشد، باید صادق باشید.
خوب، این مرحله را هم انجام دادید؟ به نتیجه ی نوشته هایتان نگاه کنید. آیا شخصیت شما را توصیف می کند؟ ممکن است پاسخ ها کمی به نظرتان گیج کننده بیاید، این ممکن است به این دلیل باشد که صادقانه خودتان را توصیف نکرده اید. از بین آن کلمات آنهایی را بیشتر از بقیه توصیف کننده ی شخصیت شما هستند را انتخاب کنید.
3. اعمال: با ثبت موارد زیر درمورد خودتان، ببینید ظهور هویت شما در اعمالتان چگونه است:
- اولویت ها، علایق، سرگرمی ها، استعدادها، و توانایی ها
- ابتکار و نفوذ
- مهارت های سازگاری/چطور با مشکلات کنار می آیید
- اهداف و دستاوردها
- روابط
5 دقیقه ی آخر هم صرف مرحله ی آخر شناخت هویت می شود که از این قرار است: اکنون که فهمیده اید چه کسی هستید، با اعمال فوری یکسری تغییرات در خود، میتوانید به آن کسی تبدیل شوید که می خواهید. به نتایج نگاه کنید. اعتقادات شما، شخصیت شما، و اعمال حاصل از آن دقیقاً مثل تکه های مختلف یک پازل هستند. این همان طریقی است که به واسطه ی آن خودتان را خواهید شناخت. موارد منفی که درمورد خودتان نوشتید را در نظر بگیرید. آیا این پیامها درمورد خودتان است یا زائیده ی پذیرش محیط خارجی یا اتفاقاتی است که باعث کدر شدن شناخت شما درمورد خودتان می شود؟ سریعترین راه این است که جلوی آن مواردی را که قادر به تغییر آنها هستید تیک بزنید. و انهایی را هم که فکر می کنید نمی توانید تغییر دهید را با یک نشانه ی دیگر مشخص کنید. آندسته از خصوصیاتی که قادر به تغییر آنها هستید معمولاً درمورد شما صحیح هستند و بقیه حاصل منفی نگری ها و عوامل خارجی هستند. دروغ ها را کنار بگذارید و با چشم باز ببینید که واقعاً دوست دارید چه جور فردی باشید. و همین امروز به آن شخصیت تبدیل شوید.
به مهمترین قدم رسیدیم: پیامهای منفی که قادر به تغییر آن بودید را برداشته و در جایی به صورت مثبت بنویسید. به جای اینکه بنویسید، یک "قربانی" هستید، بنویسید "نجات دهنده" هستید! به جای نوشتن "یک معتاد بیچاره" بنویسید "کسی که دوران نقاهت ترک اعتیاد خود را می گذراند." به جای نوشتن "بد خلق و عصبانی" بنویسید "فردی با خلق و خوی متعادل که به هیچ عنوان عصبانیت خود را سر خود و دیگران خالی نمی کند." "تنها و سرخورده" را با "مصمم برای مقابله با ترس ها و آشنا شدن با افراد جدید" جایگزین کنید. و به جای اینکه "زشتی" های خودتان را ثبت کنید، زیبایی های خود را نام ببرید.
این تصویر اولیه ی شماست. برای عمیق تر بررسی کردن آن، این تمرین را دوباره تکرار کنید و تا جایی ادامه دهید که احساس غرور کنید و به خود ببالید. و به این صورت خواهد بود که در 20 دقیقه توانسته اید خود را تغییر دهید. این را بدانید، اگر همیشه آیه ی یاس در گوش خود بخوانید، مایوس و ناامید خواهید بود و اگر به خود بگویید که "می توانید" حتماً خواهید توانست و موفق خواهید شد. از همین امروز سعی کنید افکار منفیتان را با افکار مثبت جایگزین کنید.
من خودم از دوران کودکی همین تمرین را انجام داده ام و به جنگ افکار منفیم رفته ام. به همین روش توانسته ام ترس هایم را برطرف کرده، اختلال غذاییم را درمان کرده و از آنچه که هستم احساس غرور کنم. به همین طریق بوده که خلاء درونیم از رنگ های زیبا پوشیده شده و سایه های تردید از دلم رخت بربسته. و از آن زمان به بعد با اتفاقات زندگی، چه خوب و چه بد، به طریقی یکسان برخورد می کنم و جهان را از فلسفه ی زندگی خودم می نگرم. من می دانم که هستم، و می دانم که برای تغییر به چه چیزهایی نیاز دارم و چشمم همیشه روی پاداش و نتیجه کارهایم است. هر روز سعی می کنم بیشتر شبیه به خدا شوم، درصورت امکان به دیگران کمک می کنم و به عشق خداوند به خودم ایمان دارم. شما چطور؟ آیا به آنچه که هستید ایمان دارید؟ راه های زیادی برای شناخت خود پیش رویتان است. پس سعی کنید هر روز بهتر از دیروز باشید.
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت
19:31
چراغهای رابطه تاريکند ( )
ماتسوشيتا بنيانگذار ناسيونال و پاناسونيک می گويد ما در کارخانجاتمان انسان می سازيم.و او اينکار را با ايجاد تيم کاری قدرتمند که يکی از شرکتهای بزرگ دنيا را بوجود آوردند به اثبات رساند. الگوهای خارجی منبع الهام خوبی برای مديران داخلی هستند ولی صرف کپی برداری نعل بالنعل نمی تواند مارا موفق سازد. ولی اين اصل پذيرفته شده است که يک شرکت نمی تواند موفق عمل کند مگر اينکه تمام کارکنانش به عنوان انسان موفق باشند.در کلاس رفتار سازمانی چگونگی تبديل ايده ها و تئوريهای مديريتی را با استاد درس مطرح کردم . اکثر دانش آموختگان مديريت در عمل مديران موفقی نيستند و خيلی از مديران ما نيز از علم مديريت بدور هستند . چگونه اينها را با هم نزديک کنيم؟هيچکدام ديگری را قبول ندارد و هر طرف فکر می کند طرف ديگر در جهل مرکب است. البته دسته دوم بهر حال خرلنگ به مقصد رسانده اند.اولين گام ايجاد ارتباط بين اين دو دسته است . مشکل اصلی که در اکثر رده های کشور به چشم ميخورد:ناتوانی در ارتباط.با يک سری تصورات و مفروضات اوليه راه ارتباط را کور می کنيم . چند سال پيش با يک روحانی جوان در مکانی با هم بوديم . کناره گرفتن او از من مرا مصر کرد که با او کانال ارتباطی برقرار کنم . مورد جالبی بود . گارد خيلی بسته ای داشت . از موضوعات روز شروع کردم و با آوردن آيات و احاديث زبان مشترکی پيدا کرديم . گفتگو آنقدر گرم و هيجان انگيز شد که تمام شب را تا صبح به بحث گذرانديم. به او گفتم شما حرفه تان مبلغی است و بايد اولين هنری که می آموزيد برقراری ارتباط باشد . ارتباط نه با آنها که از سلک خودی هستند و مقبول و منطبق با آنچه خودتان می انديشيد بلکه با کسانی که مثل شما نمی انديشند وکار شما با اينهاست که سعی نماييد آنها را به سمت فکر خود جلب نماييد . چگونه می شود بدون يک آبراهه هر چند باريک آب را به پای درختی خشک هدايت کرد. يادم می آيد در دوران دانشگاه برای برقراری ارتباط با بعضی ها که خيلی گارد بسته داشتند با دوستانم شرط بندی می کردم. مديران اجرايی و اساتيد بايد از جزيره های خود خارج شوند و تن خود را برای رسيدن به سرزمينهای نو به دريا بسپارند.ديروز توی فرودگاه يکی از وزيران مستعفی را ديدم که با همسرش عازم سفر بود در گيت بازرسی اتفاقی کنار او قرار گرفتم و سلامی کردم .داشتم در سر طرح برقراری يک ارتباط و گفتگو برای پر کردن وقت انتظار برای پرواز را می پروراندم که برای سوار شدن هواپيما به سمت خروجی رفتند . مورد کميابی بود حيف شد!دوشنبه هم در مسير فرودگاه تهران تا منزل هم با اينکه اصلا حوصله نداشتم رانندگی خرکی راننده تاکسی فرودگاه مرا بحرف آورد :مثل اينکه اينجا نيستی خيلی خطری رانندگی می کنی. و او ضمن کم کردن سرعتش از مشغوليت ذهنی اش در دسته گلی که به آب داده بود صحبت کرد . يک مسافر زن که از خانه اش فرار کرده و به تهران آمده و اين آقا هم اول بهروز بازيش گل کرده و کمک به يک آبجی در شهر غريبی که اظهار نموده بود حتی يک خيابانش را بلد نيست. اداره اماکن و گرفتن برگه برای اقامت در هتل و بعد وسوسه های يک مرد متاهل در برابر يک زن مطلقهو يك آپارتمان خالی و باقی قضايا . و بعد فهميده بود طرف خيلی حرفه ای بوده تمام خيابانهای تهران را عين کف دستش بلد بوده و حالا نگران بود که نکند در مقابل کتکهای خانواده اش آدرس آپارتمانی را که ايشان فکر می کرد آن زن چشم و گوش بسته !نمی داند کجاست ،بدهد و خر بيار و باقالی بار كن.انتهای ماجرا به مقصد رسيدم . طفلكی خيلی ترسيده بود.چرا تا يكی را بيدفاع و ضعيف گير می آوريم بفكر سوء استفاده هستيم؟...برقراری ارتباط گفتمانی با اين راننده كلی چشم و گوش ما را باز كرد!! ديروز در مسير خانه به سازمان مديريت صنعتی هم با راننده آژانس سر صحبت را باز كردم. شلوغی خيابانها به خاطر نمايشگاه كتاب و ماجرای زندگی اش . اينكه مهندس كشاورزی است (اين ماجرا ربطی به آن ماجرای مهندس كشاورزی ندارد!!)و مرغداری داشته است و يك محموله مرغش را كه بر طبق روال ده ساله به يك توزيع كننده داده است و ايشان كه معمولا چند روز بعد از دريافت محموله چك می داده است با بالا كشيدن پول اين محموله و مبالغی از ديگران از كشور خارج شده است و اين بيچاره به خاك سياه نشسته است. سكته قلبی و بهم ريختن اوضاع خانوادگی اش و نااميد شدنش از دستگاه قضايی برای دستگيری او توسط اينتر پول بخاطر عدم همكاری آنها در استرداد مجرمين مالی بخاطر روابط حسنه!!شان با ايران و...باقی قضايا.كجا بوديم؟ بحث ايجاد ارتباط .برای ارتباط با ديگران بايد كليد مخصوص هر نفر را پيدا كنيم. يك كارشناس خانم در دفتر مركزی تازه استخدام كرده ايم .در مدتی كوتاه توانسته است با ايجاد ارتباط مناسب با بخشهايی كه با آنها كار دارد سريعا اهداف بخش خود را به پيش ببرد و بعنوان يك فرد موفق در نظرها جلوه نمايد . يك نسل سومی از نوع اميدوار و مثبت انديش.
بعضی مواقع سخت ترين قفلها با يك لبخند باز ميشود . گاه يك سلام گرم و يا يك همدردی صميمانه و حتی در بعضی مواقع يك سكوت بموقع ! گاهی حرف زدن زيادی سد راه ارتباط می شود . تا زياده گويی من در مورد ارتباط باعث نشده شما در ارتباط را سه قفله كنيد اين مطلب را به پايان می برم . فقط اين نكته را بگويم كه من در برقراری ارتباط با دوستان گلی كه هرروز به وبلاگ من سر ميزنند ولی يك رد پا از خود بجا نمی گذارند حسابی ناموفقم!بابا خوش انصافها يك چيزی بنويسيد!
يك كلام قشنگی اين جناب ماتسوشيتا دارد كه:مديران نبايد فقط دستور بدهند!اگر چنين باشد كاركنان فقط تا حدی كه به آنها گفته شده است و نه بيشتر كار می كنند. واگذاری مسئو ليت با اختيار به وسيله تشويق افراد به قبول مسئوليت ودادن اين امكان كه مطابق مهارت مديريتی خود عمل كنند روشی مهم برای توسعه افراد است. اين كار استعداد ذاتی افراد را بروز می دهد. سرمايه گذاری روی افراد با دادن استقلال عمل ميسر ميشود.
به ايوان ميروم و انگشتانم را-بر پوست كشيده شب می كشم-چراغهای رابطه تاريكند-چراغهای رابطه تاريكند....
منبع:وبلاگ vvgoal
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:14
فرايند مذاكره مطلوب در بازاريابي ( )
فرايند مذاكره مطلوب در بازاريابي
|
ارتباط بين افراد، طيف وسيعي از حركات ساده دست و صورت، تا ابراز احساسات عميق انساني را در بر مي گيرد. تسلط برفن مذاكره به عنوان يكي از مهم ترين راههاي ارتباطي شناخته مي شود. درك زندگي اجتماعي و |
در كتاب اصول بازاريابي كاتلر و آرمسترانگ آمده است: «اصول فروشندگي بر پايه ضرورت انجام داد و ستد استوار است.» هدف از اجراي اين اصول، كمك به بازارياب ها براي انجام يك معامله خاص با مشتري است. در اين فرآيند فروشنده بايد مشتري را هدايت كند. براساس قانون20-80 ، هشتاد درصد فروش يك شركت مربوط به20 درصد از مشترياني است كه بيشترين سهم خريد را به خود اختصاص مي دهند. اين عده مشترياني هستند كه از اهميت ويژه برخوردارند و بايستي براي آنها برنامه ويژه ارتباطي تدارك ديد و نيازها و كمبودهايشان را به صورت ويژه مورد بررسي قرار داد.
در اينجا بايد توجه داشت كه در بازاريابي، هر چه كالاهاي مورد معامله تخصصي تر و خريدها صنعتي تر شوند، تعداد خريداران اندك اما خريدها بزرگتر خواهد بود. در چنين معاملاتي، خريد و سطوح تصميم گيري معامله پيچيده تر و تشريفات اداري دست و پا گيرتر است. از طرفي وابستگي بين خريدار و فروشنده از نظر حجم معاملات بيشتر بوده و روابط، بلند مدت تر خواهد بود. در بيشتر موارد، اين گونه خريدها مستقيم و بدون واسطه انجام مي شود و در برخي موارد نيز معامله متقابل است.
مذاكره مطلوب
مذاكره وقتي روي مي دهد كه افرادي قصد دارند با كمك يكديگر مشكلات و چالش هايي را كه بر سر آن با يكديگر اختلاف نظر دارند در يك تعامل مشترك حل كنند.به بياني ساده تر، مذاكره جريان دو سويه ارتباط، به منظور دست يابي به يك تصميم مشترك و يك تفاهم دوجانبه است. در مذاكره مطلوب و در فرآيند بازاريابي، بر اصل فرايند «برد-برد» بين طرفين مذاكره، استوار است. در چنين تعاملي مي بايست، شايستگي هر يك از طرفين توسط طرف ديگر مورد مذاكره، به رسميت شناخته شود. مذاكره مطلوب هيچ حيله و نيرنگي را بر نمي تابد و در آن امكان برقراري عدل و انصاف فراهم شده و از بهره برداري غير منصفانه از شرايط جلوگيري مي شود و خريداران در تعاملي سالم به تفاهم مي رسند.
براي رسيدن به شرايط يك مذاكره كننده شايسته در جلسات بازاريابي، مي بايست از ويژگي هاي دروني خود شروع كنيم و ويژگي هاي شخصيتي و رواني مطلوب را در خود پرورش داده و با تكرار و تقويت مداوم اين ويژگي ها در موقعيت هاي مختلف آنها را درون خود نهادينه كنيم تا به عادت ثانويه تبديل شوند.
برخي از ويژگي هاي مذاكره كنندگان خوب، داشتنِ اعتماد به نفس بالا، شايستگي و تسلط بر موضوع مورد مذاكره و كالاي مورد نظر است.
بازاريابان با مذاكره كنندگان داراي اين ويژگي ها، با جديت عمل مي كنند، دچار ترديد نمي شوند، محكم و روان برخورد مي كنند، صراحت فكري دارند، مي دانند در پايان معامله چه مي خواهند، مقاومت و پايداري دارند و مي دانند پيروزي نهايي به كسي تعلق دارد كه مقاوم تر بوده و از عزت نفس بالاتري برخوردار است.
مذاكره بايستي از موانع موجود بر سر راه تيم بازاريابي جلوگيري كرده و از تبديل شدن مذاكره به اتوباني يك طرفه كه تنها يك راه حل را در نظر مي گيرد، جلوگيري كند.
مراحل مذاكره
مذاكره مطلوب با هدف بلند مدت حفظ مشتري، مراحلي دارد كه بايستي آنها را مرحله به مرحله، به اجرا درآوريم. اين مراحل شامل پيشنهادها، ابراز نيازها، خواسته ها و بيان درجه اهميت آنها، انجام ملاقات هاي غيررسمي، فرمول بندي عوامل موثر بر معاملات، مذاكرات رسمي و در نهايت اجراي تعهدات دو طرف مي شود.
در طول مدت مذاكره نبايد اجازه دهيم ميل به سازش و همراهي، ما را از رعايت جوانب معقول مسئله باز دارد. در عين حال بايستي در مقابل افراد حاضر در فرآيند مذاكره، رفتاري نرم و ملايم داشته باشيم. به همان ميزان كه در برخورد با مسئله خود تعصب به خرج مي دهيم براي پشتيباني و احترام به شخصيت هاي طرف مقابل، نيرو و وقت صرف كنيم و بدانيم كه همواره ايجاد صميميت همراه با سازش نيست بلكه در بسياري مواقع منجر به نتايج مناسب مي شود. بايستي هدف دلخواه و مناسب را از جلسه بازاريابي بدانيم و هدفمند در جلسه حضور پيدا كنيم و قبل از شروع جلسه از خود بپرسيم كه نتيجه دلخواه از اين جلسه چيست و بدان پاسخ دهيم و بعد در جلسه حضور پيدا كنيم.
بايستي از بعضي روش هاي گمراه كننده در جلسات آگاه باشيم و آنها را بشناسيم. مانند ارائه اطلاعات ساختگي كه به طور آگاهانه اظهارات خلاف واقع بيان مي شود و يا طرف مقابل وانمود مي كند داراي اختيارات كامل است در صورتي كه اين طور نيست.
بايد از جنگ هاي رواني كه در برخي جلسات مذاكره و فروش روي مي دهد آگاه باشيم و در صورت نياز موضع مناسب اخذ كنيم. قرار دادن طرف مقابل مذاكره در موقعيت هاي تبعيض آميز و نابرابر، بيان مطالبي به منظور ايجاد ناراحتي در طرف مقابل، تهديد به ترك جلسه و يا درخواست هاي افراطي كه به منظور پايين آوردن انتظارات طرف مقابل صورت مي گيرد، راهگشا نخواهد بود .در مذاكرات بازاريابي بايد تك گزينه اي نباشيم و قبل از حضور در جلسه فروش، چند انتخاب مشخص مطابق با منافع مشروع طرفين همراه داشته باشيم و با ذهني باز و پذيرنده نسبت به نظرات ديگران پشت ميز مذاكره قرار گيريم. در صورتي كه خواهان توافق معقول و خردمندانه هستيم، نمي بايست در پي ريزي هر بازاريابي رابطه اي، تنها به منافع خود فكر كنيم، بلكه راهي در نظر بگيريم كه در برگيرنده منافع قطعي طرف مقابل نيز باشد. بايد مشتري را از درجه ضرورت و مشروعيت و حقانيت منافع و خواسته هاي خود با صراحت آگاه كنيم و در عين حال ملاحظه را نيز در نظر داشته باشيم.حفظ فرم در مذاكرات بازاريابي به اندازه پرداختن به محتوا داراي اهميت است. هزينه برخوردها و حركات نمادين بسيار ناچيز است، در صورتي كه اثرات بسيار عميقي بر جا گذاشته و فرصت هاي با ارزشي را فراهم مي آورد. رفتار گرم، حمايت متناسب، صرف ناهار با طرف مذاكره، اهداي يك شاخه گل و پذيرايي شايسته در برگيرنده فرم يا شكل مناسبي براي بازاريابي است. بايستي ضمن اينكه احساسات مشتري و طرف مقابل مذاكره را در نظر مي گيريم خود را به دست احساسات نسپاريم و با افرادي كه به نمايندگي از طرف شركت خود براي خريد و معامله دور ميزي جمع شده اند بدون احساسات و با تكيه بر منطق رفتار كنيم و آنها را تنها سخنگوي سازمان متبوعشان در نظر بگيريم.
داشتن مهارت در مشاهده حركات و رفتارهاي طرف هاي مورد مذاكره و مشتريان، اين امكان را به ما مي دهد كه احساسات و عواطف و موضع گيري ها و شرايط رواني طرف مقابل مذاكره را درك كنيم و بدانيم كه طرف مقابل چه مي كند و جو حاكم بر جلسه چيست و حالا مي بايست چه رفتاري داشته باشيم تا به نتيجه مطلوب دست پيدا كنيم.گوش سپردن به حرف هاي مشتري، به ويژه زماني كه در طول مذاكره تحت فشار رواني هستيم كار آساني نيست، ولي در هر صورت گوش دادن عميق، اين امكان را به ما مي دهد كه به طرف مقابل به خوبي توجه كنيم و نياز واقعي او را درك كرده مناسب ترين واكنش را نشان دهيم.
بايستي بتوانيم قضايا را از دريچه چشم مشتري ببينيم تا موضع او را درك كنيم. براي اين منظور لازم است با حوصله و آرامش و به دور از ديدگاه هاي مطلق در مورد مشتري برخورد كنيم و در قضاوت هاي خود تامل كرده تا بتوانيم نظريات او را به درستي در يابيم.
شايسته است كه در برابر مشتري به جاي مواضع، بر منافع خود تمركز كنيم. براي هر يك از منافع مورد نظر مواضع متعددي وجود دارد و از راه هاي مختلفي مي توانيم به منافع خود برسيم. براي تشخيص مواضع از منافع، پرسيدن چرايي آن موضع بسيار اثربخش است.
مشتريان را همان گونه كه هستند بپذيريم و بدانيم، با انسان هايي روبرو هستيم كه داراي احساسات، ارزش ها، ديدگاه ها و سوابق كاري و فرهنگ مربوط به خود هستند. اگر بتوانيم احساس اعتماد و تفاهم و احترام متقابل را در طول مدت مذاكره ايجاد كنيم تفاهمي مطلوب تر و روان تر به دست خواهيم آورد.
آينده گرا باشيم و با مشتريان در مورد آنچه در گذشته رخ داده است مثل تعويق در پرداخت هاي گذشته يا هزينه هاي سربار تحميل شده توسط مشتري بحث نكنيم بلكه درباره آنچه مايليم در آينده صورت گيرد صحبت كنيم. مسئله مورد مذاكره را با توجه به آثار و نتايجي كه براي شركت يا موسسه ما دارد تشريح كنيم و بيشتر در مورد خودمان و شركت مطلوب خود صحبت كنيم چرا كه در بسياري از موارد طرفين بيشتر در مورد منافع و مقاصد طرف مقابل سخن مي گويند و كمتر بر روي نتايج مطلوب و مورد نظر خودشان بحث مي كنند.
امروزه بيش از هر زمان، ملل جهان به هم نزديك شده اند و از لحاظ فرهنگي، اجتماعي و رواني تعامل مورد نياز با ديگران بسيار وسيع تر شده است. در اين شرايط بايستي به اختلاف فرهنگي بين جوامع مختلف بيش از گذشته توجه كنيم و به ديگران به عنوان انسان هايي كه زندگي و دنيا را از دريچه اي متفاوت مي نگرند نگاه كنيم و احترامي عميق براي آنها قائل شويم. بايد اختلاف را درك كنيم تا بتوانيم روابطي پايدار و ماندگار برقرار كرده و از مزاياي اعتماد متقابل و بلند مدت برخوردار شويم. هر چه مي گذرد بازارها جهاني تر، كالاها تخصصي تر و مشتريان آگاه تر مي شوند.
جهان امروز روابطي عميق و بلند مدت را با مشتريان اصلي مي طلبد و با توجه به چنين شرايطي مهارت ايجاد روابط بلند مدت اجتناب ناپذير است.
با تشکر از وبلاگ vvgoal
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:11
معرفی کتاب" اولین سال شما در نتورک مارکتینگ" ( )
این جملات قسمتهایی از کتاب "اولین سال شما در نتورک مارکتینگ" نوشته مارک و رنه رید یارنل هستش که از بزرگترین نتورکرهای دنیا هستند و من چند روزیه که با هزار بدبختی گیرش آوردم و دارم کلی باهاش حال می کنم. اگه فقط به پاراگراف اول که در مورد "دوام آوردن" صحبت شده دقت کنید و این رو هم بدونید که کتاب هم با این پاراگراف شروع میشه، اونوقت منظور من رو بهتر متوجه میشید.
تصمیم گرفتم که قسمتهایی که به نظرم جالب میومدن رو در وبلاگ بذارم تا شما هم بتونید ازش استفاده کنید. امیدوارم با اینهمه ابزار و اهرم هایی که در دست داریم بتونیم مسیر بهترین شدن رو در کنار هم با سرعت هر چه تمام تر طی کنیم...![]()
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:8
تمرکز ( )
تمرکز
چگونه می توان هوش و حواس خود را روی یک نقطه متمرکز کرد و رهبری کارآمد و مؤثر شد؟ این دری است که با دو کلید باز می شود: تعیین اولویت ها و تمرکز. رهبری که اولویت های خود را می شناسد اما تمرکز ندارد، می داند چه باید بکند اما هیچ گاه کار نمی کند. اگر تمرکز دارد اما اولویت ها را نمی شناسد کارش عالی است، اما پیشرفتی ندارد. اما اگر مهار هر دو را در دست بگیرد، می تواند کارهای بزرگ انجام دهد.
بارها کسانی را در موضع رهبری دیده ام که وفت خود را صرف کارهای کوچک می کنند. این کار بی معناست. مسئله مهم این است که وقت وانرژی خود را چگونه صرف می کنید؟ این رهنمودها را به کار بندید:
گزیده هایی از کتاب صفتهای بایسته یک رهبر اثر جان ماکسول
با تشکر فراوان از وبلاگ تیم وست
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:5
گوش کردن(قسمت سوم) ( )
گوش کردن
(قسمت سوم)
اکثر مردم می شنونند بدون اینکه گوش کنند۱
نوشتۀ م. طباطبایی
دوستان، یادتان نرفته که صحبت ما کماکان راجع به گوش کردن است. فکر می کنید دیگران شما را از نظر گوش دادن به حرفهایشان چگونه ارزیابی می کنند؟ برای مثال، فکر می کنید هر کدام از افرادی که در زیر آورده ایم، به گوش دادن شما، چه نمره ای بین 0 تا 100 می دهند:
افراد خانواده
دوستان نزدیک
سایر دوستان
رئیس
همکاران
بقیه کسانی که در محل کار با شما هستند
زیر مجموعه ها
مشتری ها
این تست را برای خیلی ها انجام دادند و متاسفانه این نتایج به دست آمد:
عده زیادی حدوداً 85%، شنونده بودن خود را متوسط یا زیر متوسط ارزیابی می کنند یعنی به خودشان نمرۀ حدود 55 (از 0 تا 100) می دهند.
5% هم خود را عالی، ارزیابی می کنند یعنی عدد 80 الی 90 را به خودشان می دهند.
در این ارزیابی، معمولا اینگونه، نمره داده اند : به بهترین دوستشان بالاترین نمره را داده اند. در مورد رئیس، محافظه کارانه عمل می کنند و دومین نمره را داده اند. همکاران و سایر افراد را به یک اندازه، نمره داده اند و در مورد خانواده _ هر چند تنوع آماری بسته به نوع فرهنگ و ساختار و رابطه دارد _ ولی به طرز عجیبی دیده شده که همسران، نمره پایین تری به شنونده بودن دیگری داده اند و این کاهش، با تعداد سالهای زندگی مشترک آنها ارتباط مستقیم داشته است!
باور کنید این تست را نگفتم که شما فکر کنید و ببینید مقصر کیست و اگر تا حالا دوست، همسر ،بچه و همکارتان را مقصر قلمداد می کردید که مثلاً حرف شما را نفهمیده و گوش نمی کنند، از حالا بر عکس، این طور فکر کنید که این شما هستید که به حرف های آنها گوش نمی کنید. نه، منظور من از مطرح کردن اینگونه تست ها و سوالات که در مقاله های قبل نیز بوده، تنها ایجاد چالش و حتی انگیزه در خودمان است و یادآوری این نکته که یک جای کار می لنگد و انگاری ارتباط درستی وجود ندارد، ارتباطی که همه از وجود هم لذت ببرند و برای هم مفید باشند، کلی انرژی ایجاد کند و باعث رشد شود.
حالا اگر قبول داریم که مسئله ای وجود دارد، باید ببینیم که ریشه اش از کجاست و از کجا آب می خورد؟ آیا مربوط به گوش ندادن می شود؟ آیا درست شدنی است؟ چگونه باید باشد؟ آیا انجام آن سخت است؟ چرا تا بحال این همه افراد، سراغ این کار نرفته اند؟ براستی پاسخ آن چیست؟ آیا مایلید پاسخش را بدانید؟ پس با ما باشید، راه درازی در پیش داریم ولی ارزشش را دارد.
من هنوز نگفتم منظورم چه نوع گوش دادنی است ولی فکر می کنم همۀ ما با این جور مسائل، خوب ارتباط برقرار می کنیم. بارها شنیده ایم همسران بر سر هم فریاد می کشند که تو اصلاً حرف مرا نمی فهمی، به من گوش نمی دهی، در یک عالم دیگر هستی، من را درک نمی کنی. این دیالوگ بین ما و خیلی ها روزانه، تکرار می شود. حتی اگر به زبان نیاید آن را احساس می کنیم. منظور من این نوع گوش دادن است که برای ساختن یک رابطۀ موثر ضروری است. فکر کنم همۀ ما با هم تفاهم داشته باشیم که رابطه ای را می توان رابطۀ خوب و موثر دانست که در آن طرفین، همدیگر را درک کنند.
اجازه دهید برای درک بهتر موضوع، مسئله را به صورت علمی بررسی کنیم. ار نظر دانشمندان علوم رفتاری، سه مدل اصلی ارتباط وجود دارد. یعنی در ارتباط با دیگران، رفتار ما به سه گونه زیر بروز می کند:
1- کمترین میزان متقاعد شدن یا تمایل به اینکه در گفتگو، طرف مقابل را تحت اختیار گرفته و بر او مشرف باشیم (متقاعد سازی).
2- میزان بیشتری از متقاعد شدن در تعامل و درک متقابل (بحث و مذاکره)
3- بیشترین میزان متقاعد شدن. زمانی که به افراد اجازه می دهیم که خود را متقاعد سازند (مکالمه).
از هر کدام از این حالتها _ که البته کلی جای بحث و توضیح دارد _ بارها استفاده کرده ایم، فرقی نمی کند در کجا، در خانواده، محیط کار و یا در نتورک.
تا اینجا را داشته باشید. در مقاله بعد، کلی مثال خواهیم زد و مسئله را روشن تر خواهیم کرد. لطفاً راجع به آن فکر کنید.
با تشکر از وبلاگ سون ویژن
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:30
گوش کردن(قسمت دوم) ( )
گوش کردن
(قسمت دوم)
ما هم برای کسانیکه برای ما جالبند، جالب هستیم۱
نوشته م. طباطبایی
در مقاله قبلی ادعا کرد م با گوش کردن می توانیم زندگی خودمان و دیگران را تغییر دهیم. قبل از اینکه بگوییم چه نوع گوش دادنی و چگونه، می خواهم در مورد اهمیت گوش دادن صحبت کنم. گوش دادن در زندگیمان، شغلمان، خانواده مان ...... و در نتورک به طور کلی به چه درد می خورد؟ و چه معجزه ای قرار است برای ما انجام دهد؟ شما چه فکر می کنید؟ فکر نمی کنم بعد از آن تست شنیداری مقاله قبل، هنوز هم اصرار داشته باشید که بگویید "ای بابا، مگر ما چه کار می کنیم؟ ما که همه اش گوش می کنیم و دیگرانند که حرف ما را نمی فهمند."
حتماً دیده یا شنیده اید پدر و مادر های بیچاره ای که انگار قرار نیست هیچ وقت مسأله شان با بچه هایشان حل شود. شاید این همه پند و نصیحت و گفتن تجربه های سود مند زندگی شان به دردی نمی خورد و هیچ وقت در گوش بچه هایشان نخواهد رفت. آیا همه بچه ها موجوداتی ناسپاس هستند و قدر این همه فداکاری را نمی فهمند و قرار است این گرفتاری نسل به نسل تکرار شود. تازه در این دور و زمانه با این معضل، بیشتر درگیر هستیم و همه جا می شنویم که دوره، دوره آخر الزمان است. انگار دیگر بچه ها اصلاً گوشی برای شنیدن حرفهای پدر و مادرشان ندارند. مقصر کیست؟ بگذریم. فکر کنم اگر وارد این چنین بحثهایی بشویم برای خود، مثنوی هفتاد من می شود. البته راجع به آن صحبت خواهیم کرد و انشا اله نتایجی هم خواهیم گرفت. اما ارتباط موثر و این همه حرفهایی که در موردش شنیده ایم اینکه دنیا دنیای ارتباطات است و........ اصلا معنی آن چیست و به چه درد می خورد؟ آیا باید برویم دوره ای برای آن ببینیم؟
می دانید زمانی من در یک بیمارستان و در بخش قلب کار می کردم. آن بخش، دو دکتر داشت. یکی جوان، با کلی دانش به روز و به اصطلاح باسواد و دیگری با سن بالاتر و با دانشی متأسفانه فسیل شده و به اصطلاح بیسواد. بیماران بخش را هم اکثراً افراد مسن تشکیل می دادند. تجربه جالبی که من آنجا به دست آوردم این بود که همه بیماران برای دکتر به اصطلاح بی سواد خودمان سر و دست می شکستند. فکر می کنید چرا؟ ماجرا از این قرار بود که دکتر جوان تر، خیلی جدی و مطمئن به معاینات دقیق و بررسی یافته های آزمایشگاهی می پرداخت و معمولاً با پرسیدن چند سؤال مختصر و مفید از بیماران، بدون اینکه منتظر جواب بماند، کار را تمام شده به حساب می آورد. هنوز بیمار، دهان باز نکرده می گفت "کافیست. متوجه شدم. می دانم که شما چه دردی داری ...." خلاصه اینکه کل گفتگوی او با بیماران به دو سه دقیقه هم نمی رسید. اما فکر می کنید دکتر به اصطلاح بی سواد چه می کرد؟ آنچنان گفتگوی گرمی بین او و بیماران صورت می گرفت که گاهی اوقات ساعتها طول می کشید. بیمارانش هم که انگار سنگ صبوری پیدا کرده بودند با خیال راحت هر چه در دل تنگشان بود از دوران کودکی بگیرید تا سنین کهولت شان می گفتند. دکتر هم کارش این بود که فقط گوش دهد و احساس همدردی و همدلی کند. اما نکته جالبش آنجا بود که اکثر بیماران به دکتر باسواد بخش، اعتماد نکرده و دوره درمان را کامل نمی کردند. حرفشان این بود که او اصلاً نمی داند درد ما چیست. چرا که به حرف ما گوش نداده چطور می تواند تجویز بکند؟ حتماً تشخیص او درست نیست. و درست در مقابل، سخنان دکتر پیر بخش مانند وحی منزل، باور کردنی و ارزش آن همچون دُر و گوهر بود. خیلی راحت دستورات او را انجام می دادند. و عجیبتر آنکه از آنجا که مستحضر هستید، سلامتی و شادابی روح و روان بر شفای جسم نیز مؤثر است، گاهی شاهد اتفاقاتی شبیه معجزه بودیم. اینکه بیماران، خوشحال و خندان مرخص می شدند و نیز در صورت احتیاج، به دفعات، مراجعه کرده و فقط سراغ دکتر پیر و به اصطلاح بی سواد بخش را می گرفتند. البته ناگفته نماند که این تجربه، تأییدی بر بی سوادی ایشان نبوده بلکه منظور ما چیز دیگری است که مطمئن هستم متوجه آن شده اید.
فکر می کنم همه ما از این دست تجربه ها داشته باشیم. حتماً در دوران تحصیل در کلا ستان دانش آموزی داشته اید که گل سر سبد کلاس بوده و نمره های عالی داشته و شما بارها به حالش غبطه خورده اید و جایزه های زیادی را در مدرسه نصیب خود می کرد. شاید فکر می کردید که آن همکلاسی تان همه قواعد بازی را می داند و خلاصه، آینده خیلی خوبی در انتظارش هست. اما سالها بعد که احوال او را جویا شدید، دیدید که با وضع و روز شما چندان تفاوتی ندارد و مثل شما در مسائلی شبیه مسائل شما غوطه ور است. انگار که آن هوش و فراست به کارش نیامده. راستش را بخواهید می خواهم بگویم که آمده، اما در مقاطع اندکی که چندان چشمگیر نبوده. یعنی قواعد مدرسه و درس و کلاس و جایزه گرفتن، دیگر کاربرد ندارد. شاید نتیجه ای که بتوان گرفت این باشد که ایراد از باهوش بودن آن همکلاسی تان نیست. بلکه ایراد از این است که آن درسهایی که من و تو در مدرسه یاد می گرفتیم برای موفق شدن و رسیدن به درجات عالی شغلی و حرفه ای کافی نیست.
فکر می کنید ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن چه می خواهیم نیاز داریم؟
پدر ومادر تحصیل کرده و حتی استاد دانشگاهی را تصور کنید که حتی نمی توانند با فرزندانشان یک ساعت گفتگوی مفید داشته باشند. انگار که در دنیای متفاوتی به سر می برند. تو را به خدا نگویید که فرصت ندارند. دکتر استفان کاوی مشاور دائمی بیش از 500 سازمان رسمی از جمله مسئول آموزش رهبری به مدیران همه شرکتهای آی بی ام و مشاور شرکتهای نفتی و هتل های زنجیره ای و..... است. او نویسنده کتاب مشهور "هفت عادت مردمان مؤثر" است. این آقا، نه فرزند قد و نیم قد دارد. و جالب است بدانید به گفته خودش ساعاتی را که با فرزندانش و همسرش در روز و هفته، برنامه ریزی کرده و می گذراند حاضر نیست با یک دنیا عوض کند. خوب طبیعی است که من و شما که همواره سرمان شلوغ است و فرصت کافی نداریم به حال و روز این مرد که بسیار بیش از ما باید سرش شلوغ باشد، غبطه بخوریم. همگی ما دوست داریم یک زندگی متعادل داشته باشیم. تعادل در رسیدن به خودمان، خانواده مان و موفقیت در شغلمان.
چقدر این ماجرا برایتان آشنا است. پدری خسته از سر کار آمده و همسر یا فرزندش، کلی گله و شکایت دارند که یک ساعت بنشین و با ما حرف بزن. و او نیز در جواب می گوید از صبح تا حالا برای شما جان می کنم. یعنی منظورش این است که چه کسی قرار است مرا درک کند؟
آیا دوست دارید در هر شرایط اجتماعی که باشید احساس راحتی بکنید؟ آیادوست دارید به راحتی دوست پیداکنید و روابط پایداری با او برقرار کنید؟ آیا دوست دارید وقتی با دیگران ارتباط برقرار می کنید دقیقاً بفهمید چه چیزی به آنها انگیزه می دهد؟ و یا نیازهای شخصی آنها چیست؟ چطور می شود به آنها آسایش داد و آنها را درک کرد؟ چه کار کنید تا افراد در کنار شما خوشحال باشند؟ و خلاصه اینکه بدانیم چگونه به دل دیگران نفوذ کنیم؟ چگونه در مذاکرات، درگیریها و موقعیتهای خطرناک این هنر را داشته باشیم که با این مسائل کنار بیاییم؟ مصاحب و شنوندۀ خوبی باشیم و همۀ افراد با ما احساس راحتی بکنند؟ آیا دوست دارید
با همه از هر گروه سنی، فرهنگی، اجتماعی که باشند رابطه پرقدرتی برقرار کنیم؟
مطمئناً جواب همه این سوالات، بله است. فکر می کنم دیگر متوجه شده ایم که در هر حرفه ای مدیر، فروشنده، منشی، معلم، پزشک، وکیل، مددکار اجتماعی.... و یا نتورکر، برای موفق شدن نیاز داریم که ارتباط مؤثری برقرار کنیم. و اگر از ما بخواهند که تجربیات خود را از کامیابیها و ناکامیهای یک ارتباط بگوییم به گمانم به اندازه یک دنیا حرف داشته باشیم.
اما بیایید کمی رنگ و بوی علمی به این حرفها بدهیم. آنهم اینکه تحقیقات نشان داده است که انسان چیزی حدود پنجاه تا هشتاد درصد زمان بیداریش را صرف ارتباطات می کند و به طور متوسط نیمی از این ارتباطات از طریق گوش کردن است. پس استاد شدن در ارتباط مؤثر و سازنده، لازمه اش یادگیری مهارت شنیدن است. یعنی همان جمله اولی که گفتیم ؛ گوش دادن کلید ارتباط مؤثر است. البته صحبت درباره ارتباط مؤثر، بسیار است و حالا حالاها حرف خواهیم داشت. اینکه معنی اش چیست، راهش چیست و فایده اش چیست؟
دلتان می خواهد یک داستان برایتان بگویم که نشان دهد در یک گفتگو، تأثیر گوش دادن (توجه داشته باشید نگفتیم حرفهای آنچنانی و اظهار فضل کردن) چقدر است؟ روزی روانپزشکی داشت در مورد موضوعی تحقیق می کرد. موضوع تحقیق از این قرار بود که در حین پرواز با فرد کنارش وارد گفتگو شود و فقط از او سؤال بپرسد. یک پرواز شش ساعته از نیویورک به لس آنجلس را انتخاب کرد. وقتی در لس آنجلس فرود آمد دانشجوهایش که از قبل، از تحقیق مطلع بودند فرد مورد آزمایش را مورد سؤال قرار می دهند. از مصاحبۀ دانشجوها دو نکته به دست آمد. اول اینکه فرد مورد نظر اصلاً اسم آقای روانپزشک را نمی دانست. مدرک مهمی که نشان می داد روانپزشک فقط از او سؤال پرسیده و هیچ اطلاعاتی به او نداده است. و اما نکته مهم دیگر اینکه فرد مورد آزمایش که شش ساعت فقط جواب داده است، اظهار کرده است که آقای روانپزشک جالب ترین آدمی است که در تمام عمرش دیده است!!
خواهش می کنم کمی به این داستان فکر کنید. در مورد آن صحبت خواهیم کرد. ناگفته نماند که کماکان موضوع ما اهمیت گوش دادن است. در مقاله بعدی بیشتر خواهیم دانست.
با تشکر از وبلاگ سون ویژن
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:29
پیش به سوی جهانی شدن... ( )
پیش به سوی جهانی شدن...

در این برهه از تاریخ که همه شرکتهای بزرگ دنیا بر مبنای قدرت برتر اقتصادی و تجاری خود به سوی جهانی شدن حرکت می کنند ، شرکت وست ویژن اینترنشنال نیز به عنوان قدرتمندترین نتورک ایرانی به زودی با عرضه سیم کارتهای بین المللی خود ، مهمترین گام را به سوی جهانی شدن خواهد برداشت. باید پذیرفت که بازاریابی شبکه ای یک تجارت جهانی است و فکوس شرکتها بر روی بازارهای داخلی جز عقبماندن از قافله جهانی نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که برای جهانی شدن ، محصولات ارائه شده باید قابلیت توزیع در بازار جهانی را نیز داشته باشند. بی شک در بازارهای جهانی « کیفیت کالا و خدمات» از اهمیت ویژه ای برخوردار است و شرکتهایی موفق خواهند بود که این کیفیت را برای مشتریان خود «تضمین» کنند.
شرکت وست ویژن با سرمایه گذاری بر روی تکنولوژی VOIP (تلفن اینترنتی)، به زودی وارد مرحله جدیدی از فعالیت خود خواهد شد و با عرضه سیم کارتهای بین المللی خود در بازارهای جهانی، زیر ساختهای لازم برای جهانی شدن نام وست ویژن را فراهم خواهد ساخت. باید اعتراف کرد که انتخاب سیم کارت بین المللی با این امکانات منحصر به فرد به عنوان یک کالای استراتژیک و جهان شمول، در نوع خود بی نظیر است. چرا که در عصر اطلاعات و ارتباطات ، قابل دسترس بودن افراد در سراسر جهان برای همگان یک امر ضروری و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.
به هر حال مدیریت جوان و خلاق شرکت وست ویژن با سرمایه گذاری مالی و زمانی بر روی این تکنولوژی ، حقانیت کالاگردانی وست ویژن را بر همگان مسجل ساخته است. ضمن اینکه این پروژه با گذشت زمان باعث ورود ارز و پویایی اقتصاد کشور نیز خواهد شد. بی شک بازاریابی این کالای استراتژیک نه تنها کار سختی نیست بلکه با توجه به اهمیت تلفن همراه در دنیای امروز ، مورد استقبال جوامع عمومی نیز قرار خواهد گرفت. پس پیش به سوی جهانی شدن...
The Best Of Leaders
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت
2:6
محصولات جدید شرکت ( )




من نه اسم محصولات رو و نه اسم کالا رو براتون نگذاشتم که خودتون تشریف ببرید در سایت شرکت و از نزدیک شاهد آمدن کالا باشید که پس فردا حرف در نیارید که وست ویژن کالا نداره
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت
3:19
بلاخره یکی از بازاریابان دیگر لرستانی به سمند وست ویژن رسید ( )
بلاخره یکی از بازاریابان دیگر لرستانی به سمند وست ویژن رسید
نوشته شده توسط
محمد و دانیال در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت
2:17
مطالب پيشين
وست ویژن.ویژن.وست.ایران وست.وست ویژن .وست ویژن بوشهر.مهندس بابایی.جناب مهندس بابایی.جناب اقای مهندس بابایی.مجوز ثبت وست ویژن.وست ویژن در پرتو تعالیم دینی کمپانی.تصاویری از کمپانی .فعالیت وست ویژن.فعالیت در وست ویژن.پلن وست گل .پلن وست ویژن.پلن فرهنگی.پلن سولار.سولار.پلن.نتوورک مارکتینگ.مارکتینگ.نتوورک.پلن بای سولار.سولار.پلن سولار .وری ساین.وریساین.پلیس بین المللی.گالری محصولات جی بانک.گالری محصولات.گالری محصولات ای بانک .ای بانک. جی بانک.جیبانک.ایبانک.E bank.o bank.o-bakn-g-bank.e bank.e-bank.e-serial.eserial.e serial.محصولات پلن بای سولار.محصولات بای سولار.vastgoal.vast goal.network.networkmarketing.network marketing.اطلاعاتی در مورد پلن اینترنشنال.پلن اینترنشنال.پلن فرهنگی .فرهنگی.بوشهر وست.اخبار وست ویژن.اخبار وست.مصاحبه ها .مصاحبها.با جناب مهندس بابایی.با مهندس بابایی.نظر مطبوعات در مورد وست ویژن.نظر مطبوعات.در مورد وست ویژن.مورد وست ویژن.گلد.پلاتینیوم سیلور.رویال.royal.platinium.gold.silver.روابط عمومی.روانشناسی.مدیریت.روابط اجتماعی.روابط.هرمی.شرکتهای هرمی.هرم.شرکت.شرکتهای.vastvision.vast.vision.نمایشگاه لندن.نمایشگاه.صنایع دستی.برنامه صبح بخیر ایران.مهندس بابایی در برنامه صبح بخیر ایران.دادستان کل کشور.تاییدیه از دادستان کل .کشور.نماینده مجلس.نمایندگان مجلس.مهندس دانشیار.سردار طلایی.جناب سردار طلایی لیدر شدن.لیدر.سرگروه..

